مگی بی حوصله...

سلام...لبخند

در پی شکهایی که تو این چند روز بهم وارد شداسترس پنجشنبه بعد از ظهر رفتم علی‌بن‌مهزیار تا نذری که کرده بودم رو ادا کنمفرشته. خیلی خیلی خوب بودلبخند. به آرامش کامل رسیدمخیال باطل. از اونجا طبق عادت همیشگی به مامان رضوان و سوری جونم زنگول کردمبغل و کلی هم براشون دعا کردمفرشته. خلاصه جای همه خالی بودمژه...

هر چی شک بد بهم وارد شداسترس از اونطرف خبرهای خوبی که می‌شنومخیال باطل و اتفاقات خوبی که قراره تو خونه‌امون بیافته بهم دلگرمی و آرمش میدهاوه. مرسی خدا جونماچ...

دوستای عزیزم من به بلاگ همه سر میزینم ولی حس کامنت گذاشتن نیست. ببخشید...افسوس

دوستت دارم همه زندگی من...بغل

/ 6 نظر / 4 بازدید
بازیگوش

الهییییییییییییییی عززیم خدا رو شکر زندگی همینه یه روز خوش یه روز ناخوش[چشمک]

داداشي

تقديم به شما آجي گلم با سلام [گل] بعد از این عشق به هر عشق جهان می خندم هر که آرد سخن از عشق به او می خندم جگرم سوخت ازین عشق و خاکستر شد بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم

مجتبی جوانی

دوسش نداشته باش زندگی رو. چون ضایت میکنه. باور کن.[ناراحت]

داداشي

باسلام دشمنت بی حوصله باشه آباجی