مگی و برنامه‌ریزی فردا...

سلام...

از صبح که بیدار شدم دارم برنامه‌ریزی می‌کنم فردا که تعطیله توی خونه چیکارا کنممتفکر. امروز با قالیشویی تماس گرفتم و قرار شد دو سه روز دیگه بعد از ظهر (با تاکید فراوان من) بیان و قالیها رو ببرن واسه شستن. آخه تو مراسم ننه تمام فرشها کثیف شدن و حتما باید شسته بشنآخ. از اونطرف هم زنگول کردم به یه شستشوی پرده و مبل تا بیان پرده رو در بیارن ببرن بشورننیشخند. هماهنگی این دو تا کار سخت انجام شداوه و دیشب هم آشپزخونه رو کمی تا قسمتی تمیز کردم. فردا هم باید برم سراغ خاکگیری دیوارهای پذیرایی و بعد هم با بخارشور بیافتم به جونشون. وااااااااااااااااایییی، چقدر سخته خونه‌داری. همیشه به مامانم می‌گم یکی رو بگو بیاد خونه رو کامل تمیز کنه، مامان هم در جواب می‌گه هر وقت رفتی سر خونه زندگی خودت از این کارها بکنمشغول تلفن...

لودی فردا صبح بدون من راهی کرج می‌شه. خیلیییی بیمعرفتیی...

الان زنگول کردم خونه با داداشی صحبت کردم. گفت داره برای ناهار خودش و شام ما ماکارونی درست می‌کنه. خدا بخیر بگذرونهسبز، اگه دیدین دیگه خبری از من نشد بدونین بر اثر خوردن دستپخت داداشی از این دنیا رفتم...

صبح با مامان و بابا صحبت کردم و خدا رو شکر خیلی راضی بودن. کلی هم سر به سرشون گذاشتم که همونجا اقامت بگیرن و بعد برای ما ویزا بفرستن تا ما بریم اونجا و بشیم بچه خارجیقهقهه. حتی به مامان هم گفتم خیلی لحجه‌ات عوض شده!! اونم با یه حالت عصبانیت و خنده گفت خدااااااا نکنه!!

دوستت دارم عزیز زندگی من...

/ 8 نظر / 4 بازدید
فاطمه

آخی چقدر کار ریخته سرت پیشاپیش خسته نباشی من که امسال از کمک کردن به مادر معافم و بتونم به زور اتاق خودم رو مرتب کنم . مهمانامون هم از 26 اسفند میان میدونم مرتب کردن اتاقم مساوی با دوباره بستن دستم [ناراحت][گریه]

داداشي

آجيگل سلام [گل] خودم ميام كمكت گردگيري ميكنم . يك [گل] ماكاروني دست پخت داداش لذتشبيشتره . دو [گل][گل] الحمدالله كه مامان بابا خوب و خوش و سرحالن . سه [گل][گل][گل] اگه خوب دقت كني اهواز خودمون از اون خارج اونا بهترتره . چهار [گل][گل][گل][گل] ايشالا بري سر خونه زندگي دائمي خودت و خوشبخت شوي . پنج [گل][گل][گل][گل][گل] منوظورم از يك دو سه تا پنج اين بود كه همه نوشته هاتو خوندم . شش [گل][گل][گل][گل][گل][گل][خنده] مؤيد باشي آجيگل مهربونم .

سورنا

سلام خانومممممممممم خوبی؟[ماچ] اخی پس مامان بابا رفتن. ایشالله خوش بگذره بهشون سلام برسون بهشون پس امسال کرج نمیای. حیف شد[افسوس] مامان چند روز پیش سراغتو میگرفت. گفتم فک کنم باید میاومد دیگه تا حالا [ناراحت] مراقب خودت باششش[ماچ]

سفیدبرفی

میگم یعنی همه کارات یه طرف اینهمه که زنگ زدی به این ور اون ور یه طرف دیگه ها!!!!!چند روز مرخصی بگیر خستگیش از تنت بره عزیزم!!!![خنده]

ترنج

سلام عزیزم تازه تا نری خونه خودت باز هم متوجه نمیشی که چقدر این کارها سخته اون ایکونها هم خیلی با مزه اان مخصوصا اون اقا عربه

مریم

آخ آخ .. خوش به حال مامان و بابا .... بابا تو خیلی جلویی ... من واسه ی عید هنوز هیچ کاری نکردم .. هیچی به هیچی .. بابت لینک ممنون

خانوم کوچولو

مگی جونم چند وقته پیدات نیست. میبینم که زدی تو خط کار خونه و .... خوش به حال مامان خانومت که همچین دختر کدبانویی تربیت کرده[ماچ]