مگی و سورپرایز...

سلاملبخند

دیشب یه اتفاقی افتاد که روحیه ام به کل تا چند ساعتی عوض شدنیشخند. وقتی آقای پدر از نمایشگاه تهران برگشتنبغل همراه خودشون کلی هدیه که تو نمایشگاه بهشون دادن رو آوردنهیپنوتیزم. یکی از اون هدیه ها لبتاپ دل بود که به من رسیدهورا. کلی حال کردمهوراهورا. آخه شب قبلش قبل از خوابخمیازه داشتم به خرید یه لبتاپ فکر میکردمخیال باطل و برنامه ریز میکردم و حساب کتاب که این ماه برم یکی بخرممژه. مرسیییی خدا جوووونمبغل... مرسی بابا جووونمماچ...

دوستت دارم همه زندگی منبغل...

/ 6 نظر / 6 بازدید
داداشي

سلام آباجي[گل خوشحال شدم [گل]] لپ تاپ مبارك[گل]

حمید

سلام خوبی؟ اچه خوب قدر این بابا رو بدون. بابات احتمالا باید از میدرای رده بالا باشه که همچین هدیه ای گرفته والا معمولا خودکار و سررسید و از این چیزا بهش میدادن [زبان] منم هر شب خواب لب تاپ می بینم ایشالا که آرزو ما هم برآورده میشه [نیشخند] من از لیستت حذف شدم حالا اگه تو حذف نکردی این وسط پیدا کن پرتقال فروش رو!!

سحر

مبارکت باشه عزیزم[ماچ]

خانوم کوچولو

میگم خوب با لب تاپت سرگرم شدی سراغی از بقیه نمیگیریا مگی جونم[چشمک]. مبارکت باشه عزیزم[ماچ]

ر. باب نادي

آخیییییییییی چه سوغاتی توپی... دست گل آقای پدر درد نکنه... مبارکت باشه عزیزم[لبخند] راستی مگه تو 4 شنبه دو هفته پیش اومدی اداره؟؟؟[تعجب] تا اونجایی که من اطلاع دارم همه ادارات و مدارس و دانشگاهها تعطیل شدن[خنثی] یادت نمیاد؟؟[ابرو]

خانم ام

[چشمک]مبارکه حسابی معلومه واقعا دلت خواسته که انقدر زود بهش رسیدی