مگی و ادامه غصه‌ها...

سلام...خنثی

دیروز عصر وقتی رسیدم خونه دیدم همه نشستن و استرس استرسو نگرانی تو صورتشون موج می‌زدنگران. وقتی علت رو پرسیدم لودی گفت ننه از صبح فشارش پایینهافسوس و هر چی بهش می‌دیم از لوله نشت می‌کنهتعجب و فشارش هم بالا نمی‌آیدآخ!!! دکی گفت اگه همینطور ادامه داشت شب بیارین بیمارستانچشم. خدا رو شکر وقتی غذا بهش دادیم از لوله نشت نکرد ولی فشار همچنان پایین بودنگران!! خلاصه تصمیم بر این شد که امروز صبح ننه رو به بیمارستان منتقل کننچشم. صبح که از خواب بیدار شدم آقای پدر بهم گفت به راننده بگو ساعت 8:30 درب خونه باشه تا بریم بیمارستانخنثی. آبجی دومی هم گفت دیشب از ساعت 3 تا 5 ننه حالش خیلی بد بود و همه‌اش خون بالا می‌آوردگریه!!! می‌ترسماسترس. خدایا، قربون خودتو بزرگیت و حکمتت، این چه عذابیهگریه؟ چرا اینقدر ننه رو اذیت می‌کنیگریه؟ فقط خودت می‌دونی می‌خوای چیکار کنیخنثی! تو کارت موندم و کاملاً هنگ کردمهیپنوتیزم...

دوستت دارم همه زندگیمبغل...

پ.ن: ننه بیمارستان بستری شد تا فردا ببرنش اتاق عملآخ و لوله توی معده‌اش عوض بشهافسوس. اومدم گفتم جهت اطلاع دوستانی که مرتب جویای احوال ننه هستنخنثی...

/ 9 نظر / 3 بازدید
داش بشیر

سلام آجی خدا بزرگه مشقات این دنیای فانی نشونه جایگاه جنت و بهشت برین هست در خلدبرین . مادربزرگ شما خود بهشت بود و بهشت در انتظارش هست . خونسرد باش و به پدر روحیه بده الان تنها کسی که قلبش برای مادرش در کف دستشه بابای مهربونتونه و به روحیات شما نیاز داره . اشگ نمیزاره ادامه بدم خداحافظ خودم دچار چنین واقعه ای هستم

parisa

سلام مگی خانوم وبلاگ خیلی خوبی داری امیدوارم تو و آقای جوجو هر چه زودتر به هم برسین به منم یه سر بزن دوست داشتی تبادل لینک کنیم[قلب][گل]

فرهاد

سلام امیدوارم بهتر شن و مثل اینکه اینجا چهره آبی عشق پیداست

داش بشیر

سلام آجی چرا پست جدید نزاشتی امروز ؟ تا شنبه میدونی چند ساعته . طاقتم طاق میشه آجی امروز آخرای وقت اداری باز سر میزنم . امیدوارم که اوضاع ننه اوقاتتان را تلخ نکرده باشه . فعلا بای [ناراحت]

iman

سلام مگنولیا خوبی ، اگه یادت باشه یه بار دیگه هم در وبلاگت نظر گذاشته بودم و در مورد دیکشنری گفتم . امروزم واست یه چیز غافل گیر کننده تو بلاگم دارم . بیا ببین ، خیلی باحاله . شاد باشی راستی بهار داره نزدیک میشه...