مگی غمگین و یه ریزه خوشحال...

سلام...ناراحت

گذر این روزها خیلی برام سخت شدهافسوس. خیلی تنهام. تنهاتر از قبلنگران. از جوجو زیاد خبر ندارمدل شکسته. اونقدر سرگرم کار و گذروندن کارورزی دانشگاهشه که دیر به دیر همدیگه رو می‌بینیمناراحت. شاید هفته‌یی یک بارناراحت. مایی که هر روز و هر هفته با هم می‌رفتیم بیرون الان کلی از هم فاصله گرفتیمناراحت و این مسئله منو خیلی عذاب می‌دهآخ. خسته شدم. خیلی خسته و افسردهافسوس...

پنجشنبه شب افطاری خونه مامانی دعوت بودیممژه. من که اصلا حوصله نداشتم نرفتم و موندم پیش ننه و از ننه پرستاری کردمخجالت. بقیه رفتن و وقتی برگشتن همه بهم گفتن اصلا بدون تو خوش نگذشتنیشخند. منم کلی خرکیف شدمنیشخند...

یه خبر خوب، آبجی دومی توی آزمون استخدام رسمی قبول شدهورا و من کلی خوشحالمنیشخند. خدایا شکرتماچ. انشااله دل همه رو شاد کنیفرشته...

دلم برات تنگ شدهدل شکسته. خیلی بی‌معرفتیقهر...

/ 0 نظر / 6 بازدید