مگی خسته...

سلام...خمیازه

حسااااااااااااااااااابببیییی گرفتارم. تحمل جای خالی مامان و بابا خیلی سخته. به این موضوع فکر می‌کنمخیال باطل اگه به زودی خدا خواست رفتم با جوجو زندگی کنمخجالت چطور می‌تونم مامان و بابا رو نبینم؟ خدایااااااااااااااگریه....

با مامان و بابا تماس گرفتم، همچنان در حال خرید کردن هستن. بیصبرانه منتظر سوغاتیها هستم. فکر کنم برای من هدیه‌های ویژه‌ای میارن...

هنوز از قالیشوئی نیومدن قالیها رو ببرنآخ. دیشب آقاهه ساعت 10.30 زنگول کرده که فردا صبح ساعت 9.30 میایم قالیها رو می‌بریم. من مرخصی ساعتی گرفتم و ساعت 9 راهی خونه شدم و تا 10 علاف تشریف داشتمعصبانی. داداشی وقتی اومد منم جیمفنگول شدم اومدم ادارهابرو...

بالاخره داداشی ما هم گواهینامه رو گرفت. هوراااااااااااااا امشب افتادیم شام...

نمیدونم چرا این اسمایلی رو که می‌بینم یاد نیکا می‌افتم؟

خدا جونم، به حق این لحظات خوب و دوستداشتنی خودت کمک همه بکن و همه مریضا رو شفا بده. همه زنده‌ها و مردهها رو بیامرز و به همه آرامش ببخش...

دوستت دارم همه زندگی من...

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باد مهربون

خودتونو به چهار سال آینده ببرید چیکاره اید ، کجا زندگی میکنید ، ماشین چی دارید ، همسرتون چه شکلیه و .......... چرا ما باید آینده رو همیشه در ذهنمون تجسم کنیم ؟ چون باعث انگیزه و هیجان و همینطور باعث تحریک شما در جهت بهتربودن و خوب بودن میشه. حالا رویایی شما چیه ؟ (لطفاً جواب سوالمو برام تو قسمت نظرات ارسال کنید متشکرم ) [قلب][قلب][هورا]

باد مهربون

الان اومدن یا نه؟؟؟ سوغاتی چی گرفتی اخ می میرم واسه سوغاتی[قهقهه]

مالزی نشین

این نیکا خییییییییلی ملوسه. من یه بار باید گازش بگیرم![شیطان]

داداشي

سلام اي واي باز پنجشنبه شد ؟ خب پس دو روز تعطيليتون را به سلامتي و خوشي سپري نماييد ايشالا . [گل] منم برم كارهاي مونده ي طول هفته را راس و ريس كنم .[خنده] شنبه را با يك پست آميخته به جشن و شادي تشريف بياريا[گل]

خانوم کوچولو

مگی من جای تو ذوق دارم واسه سوغاتیات. خوش به حالت[پلک][ماچ]

داداشي

سلام آجي به مناسبت تشريف فرمايي و سلامتي بابا و مامان و بازگشتشون از سفر خارج اونور آب . ميدوني اين بازگشت چقد شادي داره ؟

حکایه

دلتنگی برای مامان و بابا خوب است اما انتظار برای سوغاتی عالی[خنده]

نیمه ی ما

خیلی قشنگ تعریف میکنید موفق باشید [نیشخند]