مگی و شوک دیشب...

سلام...ناراحت

دیروز عصر وقتی آقای پدر از اداره اومد خونه منو صدا کردمژه و گفت می‌خوام باهات در مورد موضوعی صحبت کنممتفکر. وقتی نشستم کنارش بهم گفت الان با یکی از دوستان صحبت می‌کردماز خود راضی، برای پسر یکی از دوستانشون دنبال دختر می‌گردنآخ. شرایطی که گفتن به تو بیشتر می‌خوردناراحت. من با شنیدن این حرف ییهو هنگ کردمخنثی. سر تا پام داغ شد و عرق سر رو تنم نشستنگران. دلم خیلی گرفتافسوس. ییهو چهره جوجو اومد جلو صورتمعینک. آقای پدر گفت نظر خودت مهمهلبخند. اگه خواستی بگو تا تاریخ تعیین کنیم برای اولین آشناییسبز. منم اولین سئوالی که پرسیدم این بود: چند سالشهسوال؟ آقای پدر گفت متولد 61 هست. یعنی هم سن خودمسبز. با شنیدن این حرف خوب بهانه‌یی اومد دستمشیطان و گفتم اگه نظر منو بخواین من مخالفممشغول تلفن. اولا که با ازدواجی که معرف داشته باشه اصلا موافق نیستمدروغگو و ترجیح می‌دم خود طرف ببینه و بپسنده و پا پیش بذارهنیشخند. دوماً من اختلاف سن کم یا اصلاً اختلاف نباشه رو دوست ندارممشغول تلفنمشغول تلفن. ترجیح می‌دم اختلاف سن زیاد باشهمژه. آقای پدر گفت فکر نکن ازت سیر شدم و می‌خوام زود شوهرت بدممشغول تلفن، نه به خدا، ولی بذار بیان شاید نظرت تغییر کرداز خود راضی. منم گفتم با تمام احترامی که واستون قائلم نمی‌تونم پا روی عقاید خودم بذارممژه. وقتی آقای پدر خوابید نوبت مادر خانومی و آبجی‌دومی و لودی شدکلافه. البته لودی کمتر گیر داداوه. چون از رابطه من و جوجو کاملا اطلاع دارهمژه. اونقدر مامان رو نِروم قدم زد که عصبی شدمکلافه و داد زدم گفتم اصلا نمی‌خواااااااام شوهر کنمزبان. زور که نیستقهر...

از صبح دلم خیلی گرفتهافسوس. خیلی دوست دارم تکلیف من و جوجو زودتر روشن بشهنگران. کارم فقط شده شب و روز دعا کردنگریه. خدا جون، تو که از تمام اتفاقات زندگی ما خبر داریگریه، تو که می‌دونی چقدر سختی کشیدیم تا رابطه‌امون به اینجا کشیدگریه، خودت کمکمون کنگریه...

عزیز زندگیمبغل، دوستت دارم و هیچوقت تنهات نمی‌ذارممشغول تلفن. بهت قول می‌دمچشمک. تنها تو مرد زندگی من هستیقلب. جز تو کسی رو نمی‌خواممشغول تلفن. عاشقانه دوستت دارمبغل...

پ.ن: کی میدونه چرا وقتی میخوام از شکلکهای سایت پیچک استفاده کنم وقتی کپی میکنم و اینجا پیست میکنم تصویر نمیاد؟ باید چیکار کنم؟؟سوالکلافه

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل خانومي

خداكنه زودتر از خوشي هاي زندگيت با جوجو بنويسي بلاتكليفي بده ميفهمم

میثمک

حالا شوهر مگه بده؟!! جوجو نشد یکی دیگه! راستی لودی کیه؟!! [لبخند]

دلژین

دعا میکنم که به عشق زندگیت زودیییییییییی برسی

بازیگوش

الهیی عزیزم خب این طبیعیه که تو این سن خواستگار بره و بیاد م خانوادت هم خبر ندارن که الهی زودتر تکلیفتون مشخص شهه[قلب][ماچ]

بازیگوش

نمیشه قضیه رو به مامان بگی عزیزم؟

ماهی

اگه واقعا جوجو اینقد برات عزیزه که اسم کس دیگه میاد دلت میگیره بهتره پاپیش بذاره و همه چی رو رسمی کنه تا بقیه عمرت رو با آرامش کنار کسی که دوست داری سپری کنی ولی قربون بابات برم همچین زود هم نیستا ! مگه 61 ای نیستی؟ به نظرت آدم او بیست و هشت سالگی زودشه؟

داداشي

سلامي دوباره به آجي گلم و جوابي در واكنش به زيرنويس كامنتم در همين پست . آجي گلم قديما ميگفتن دور از جون شما عاشق كور و كره (جزعشقش كسي را نمبينه و هيچ صدايي جز صداي عشقش را نميشنوه) و بايد يه جوري خير و صلاح را بهش تفهيم كنن الحمدالله اين زمان خيلي مثل قديما نيست اما همچين دور از انتظار هم نيست كه عاشق كور و كر باشه و عاشق بعد از ازدواج بياد حرفهاي بزرگتراش ميفته كه ميگفتن : دخترم فرصت را غنيمت بشمار . آجي بزار خواستگارت بدونه كه شما خواستگار ديگري داري .

حمید

وزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند. جواب داد: اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1 اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10 اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100 اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =1000 ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت. امیدوارم که خانوادت به خاطر سه مورد آخری جوجو رو جواب نکرده باشن. راستی سلام .حالت خوبه؟

سحر

واقعا شوک شدنم داره درکت میکنم خودمم این دورانو داشتم ولی مال من موفقیت آمیز بود[نیشخند]

ترنجی

بلاتکلیفی بدترین حالت ممکنه