مگی و هدیه از طرف ننه...

سلام...لبخند

دیروز عصر مامان و بابا میخواستن برن خونه یکی از آشناها، وقتی مامان درب جا جواهریشو باز کرد و خواست گوشواره‌هاشو بذاره چشمم افتاد به گوشواره ننهیول. گفتم مامان اینو بده به مننیشخند. گفت باشه، خودش هم قبل از فوتش خواست پول بده برات یه تیکه طلا بخرممژه، چون به آبجی بزرگه و آبجی دومی یکی یه گردنبند و پایه دادفرشته. لودی که اونجا بود گفت بِدش به منشیطان، مامان یه پایه هم داد به اونتعجب، لودی گفت اون گوشواره رو بده به من آخه تا آخرین لحظات تو گوش ننه بودافسوس و من نیش تا بناگوش باز گفتم عمراً و من خوشحال و خندان گوشواره رو گذاشتم تو جا جواهری خودم...

دیشب کلی با دوست جوونمخانوم کوچولو چت کردم و کلی گفتیم و خندیدیم. دوستت دارم عزیزمقلب. یه عالمه مرسی بخاطر اینکه کلی به حرفهام گوش دادی...

دوستت دارم عزیز زندگیم...

/ 4 نظر / 4 بازدید
خانم ام

امیدوارم به خوشی ازش استفاده کنی یادگاری از عزیزان آدم خیلی لذت بخشه قدرشون رو بدون با لینک هم موافقم[چشمک]

سحر

مبارکت باشه عزیزم[ماچ]

خانوم کوچولو

بابا گوشواه دار. عکسشو میذاشتی ببینیم لااقل. منم خوشحالم که باهات اشنا شدم خانومی. بووووووووووووووووس بووووووووس[ماچ]