مگی و آغازی دوباره...

سلام...

چهارشنبه (03/09/89) وقتی داشتم از اداره برمی‌گشتم خونه، وقتی به درب بیمارستانرسیدم دو دل شدم که برم ملاقات ننه یا برم خونهمتفکر؟ بالاخره تصمیم گرفتم برم خونه یکساعتی رو استراحت کنم و بعد از ظهر همراه بابا و مامان برم بیمارستانافسوس. رسیدم خونه ولباس عوض کردم و پریدم تو تختم. نفهمیدم کی خوابم گرفتخواب. یادمه یه لحظه چرخیدم دیدملودی مثل فشنگ از تختش پرید رفت توی هالتعجب. منم دنبالش دویدم و دیدم بابا خودشوانداخته رو تخت ننه و مامان و آبجی دومی هم نشستن روی مبل دارن گریه می‌کننآخ. دیگهنفهمیدم چی شد و انگار دنیا رو سرم خراب شدآخ. فقط یادمه خودمو می‌زدم و به خودم فحشمی‌دادم که چرا نرفتم و برای آخرین بار ندیدمشگریه؟ مامان تعریف کرد که قرار بود از طرف دکتر آب‌آب‌زاده یه نماینده بیاد تا جلبک دریایی رو که برای زخم بستر استفاده می‌شه بذارن روی زخمافسوس. وقتیرسیدن پشت درب ICU، درب باز شد و کارگرا تخت رو که روش یه جنازه بود و ملحفه انداخته بودن روش آوردن بیروننگران. بابا نیگاه کرد به تخت و چون فکر می‌کرد هم‌اتاقی ننه که حالش خیلی بد بود، هست گفت خدا رحمتش کنه. خیلی زجر کشید. بنده خدا راحت شد افسوسو بعد اومد یه گوشه ایستاد تا کارگرا تخت رو ببرن. ولی کارگرا تخت رو حرکت ندادن و یکی از پرسنل اومد پیش بابا و گفت آقای ... تسلیت می‌گم، مادر خودتونهآخ. انگار دنیا روی سرمون خراب شد. مامان می‌گه خدا نمی‌خواست ننه بیشتر از این زجر بکشه، چون برای گذاشتن جلبک باید اول زخم رو کاملا می‌تراشیدن و رنده می‌کردناسترس، بعد جلبک رو میذاشتن روی زخم. خدا خیلی دوستش داشت که شب عید غدیر از دنیا رفتخیال باطل. مرسی خدا جون که بیشتر از این ننه رو عذاب ندادیفرشته. ازت می‌خوام خودت مواظب به ننه من باشیفرشته...

الان دقیقاً 15 روزه که ننه رو ندیدمافسوس. چقدر زمان زود می‌گذرهنگران. دلم برات تنگ شدهگریه، نمی‌دونم الان جات راحتهسوال؟ بدون درد و ناراحتی خوابیدیسوال؟ بدون دوستت دارمبغل، فقط حلالم کن و ببخش که در آخرین لحظات کنارت نبودمگریه...

از همینجا از کلیه دوستانی که با فرستادن اس‌ام‌اس، تماس تلفنی و یا کامنت توی وبلاگم، فیس‌بوک و ... با من و خانواده‌ام ابراز همدردی کردن تشکر و قدردانی کنمفرشته. امیدوارم خدا عمری بده تا بتونم تو شادیها این همه خوبی رو جبران کنمفرشته. دوستتون دارم...

دوستت دارم عزیز زندگیم...بغل

/ 10 نظر / 3 بازدید
بازیگوش

عزیزه دلممممم مطمئن باش با اینهمه دردی که ننه کشید الان جاش اون دنیا راحته ایشالا! تو هم اینقد خودتو عذاب نده عزیزم اون ناراحت میشه از ناراحتیت گلم[ماچ]

داداشي

سلام خدا صبر بده آباجي دنيا محل گذر است . خداوند مادر باباتون را قرين رحمتش قرار دهد و مرگ او باعث بقاي عمر شما بازماندگان بگردد خصوصا بابا را درك كنيد. فقط خانواده خودتون با احترام مضاعف سرشو شلوغ كنيدتا اين مصيبت را فراموش كنه . من هم به نوبه خودم ابراز همدردي ميكنم و عرض ميكنم شريك غمتان هستم فعلا خدا حافظ

فاطمه

خدا رحمتشون کنه ایشالله خودتون زنده باشید

mani

خدا رحمتش كنه عزيز دلم ، شما خيلي براش زحمت كشيديد و اين خيلي ارزشمنده. [قلب] اميدوارم خدا بهتون صبر بده.

جیگی

bi ekhtiar ba khondane neveshte hat ashkam omad...khoda rahmatesh kone ...man motmaenam jash khobe ...dige ham dard nemikeshe [گریه][گریه][گریه]

جیگی

yade rozaye bade khodam oftadam[گریه][گریه][گریه]

فرهاد

من تمام این احساس تو را داشتم

فرهاد

خوشحالم که یک آغاز دوباره می بینم