روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... این هفته حسابی گرفتارم پنجشنبه با جوجو خان بعد از مدتهای طولانی (سه چهار هفته) رفتیم بیرون و کلی خوش گذروندیم همیشه گفتم باز هم میگم عاشقتم نمیدونم چرا همیشه این شعر رو واسه جوجو میخونم: عشق من عشق خوبم، همه بود و نبودم واسه گرمی دستات شعر مردادو سرودم دوستت دارم عشق نازم دیدین چقدر پرشین بلاگ مزخرف شده امروز تو اداره مثل سگ پاچهگیر بودم آبجی بزرگه قراره تولد نیکا رو تو همین هفته که مامان اونجاست بگیره
. مامان و آبجی دومی امروز ظهر راهی کرج میشن و تا پنجشنبه شب اونجا هستن
. تمام کارهای خونه روی دوش منه
و با اینکه بابا مرخصی میگیره ولی پختن غذا و تر و خشک کردن ننه و رسیدگی به مسائل خانه و خانواده و یه سری کارهای شخصی خودم همه و همه به عهده بنده حقیره
. تازه باید تو همین هفته یه روزش رو اختصاص بدم به آرایشگاه و کوتاهی مو و هایلایت
و یه روز دیگه هم اختصاص بدم به دیدن جیگی جونم
. التماس دعا...
و با تأخیر هدیه ولنتاین که مصادف شد با هدیه سپندارمذگان رو بهش دادم
. البته برای اینکه هدیه اون چیزی باشه که خودش هم دوست داره به اتفاق هم رفتیم و براش یه بلوز و شلوار خریدم
که کلی هم ذوق کرد
و آخرین بار که ازم تشکر کرد امروز صبح بود
. منم ذوق مرگ شدم
...
، میمیرم برات و بیصبرانه منتظرت میمونم تا برای همیشه بیای پیشم عشق خوبم
...
...
؟! اصلا بلاگهایی که بروز میشن رو دیگه نشون نمیده
، چراشو از جنبش سبز بپرسید
...
. چون به این نتیجه رسیدم تو این مملکت خراب شده
و تو این ادارات دولتی که همهاش دارن توش دزدی میکنن اگه داد و بیداد نکنی نمیتونی حقتو بگیری
...
. دلم خواست برای اولین سال تولدش اونجا بودم اما
... نمیبخشمت
، هیچوقت بخاطر این همه بدی که در حقم کردی نمیبخشمت و بعدها هم به نیکا میگم
...
| Design By : nightSelect.com |

