روزگار من

اتفاقات روزمره زندگی من

سلام...فرشته

چند هفته‌ییه که آسانسورهای شرکت شدن یه مُعضلمتفکر؟ مُعزلمتفکر؟ مُعذلمتفکر؟ دیروز وقتی خواستم برگردم خونه همراه پنج‌تا از همکارا رفتیم تو آسانسورسبز و رفتیم طبقه همکف و خلاصه گیر کردیمآخ. درب آسانسور باز نمی‌شدنگران، شاید نزدیک به هفت هشت دقیقه مونده بودیم اون توخنثی. هیچکی هم نبود به فریادمون برسهعصبانی تا یه حراستی به دادمون رسید و از اون بدبختی نجاتمون داداوه...

دیشب قبل از خواب وقتی باهات صحبت کردم احساس آرامش خاصی بهم دست دادمژه. بخصوص وقتی از لطف خدا به خودم باهات صحبت کردمفرشته و گفتم توجه خدا رو به خودم کاملا احساس می‌کنمخجالت. الان مدتیه احساس می‌کنم خدا خیلی بهم توجه داره مژهو هر چی ازش می‌خوام بهم می‌ده و تو سختیها کاملاً کمکم می‌کنهمژه. نمی‌دونم وقتی این حرفا رو بهت می‌زدم پیش خودت چی فکر می‌کردیمتفکر ولی تو هم حرفامو تایید می‌کردیخیال باطل و می‌گفتی که تو هم مدتیه همین احساس رو داریاز خود راضی. خوشحالم که خدا بهم توجه دارهبغل. خوشحالم و سپاسگذارم ازش که تو رو بهم دادهماچ. هر چند دیر ولی بالاخره دادهمژه. ازش می‌خوام عشقمون رو به هم بیشتر و بیشتر بکنهخیال باطل. امیدوارم بتونم جبران این خوبیها و لطفش رو بکنمخجالت. دیشب هم بهت گفتم با اینکه من رو سیاه‌ترین بنده روی زمین هستمگریه و نتونستم خواسته‌های خدای مهربون رو برآورده کنمافسوس (هر چند اون از هر چیزی بی‌نیازه) ولی در تمام شرایط به فکر بنده گنهکارش هستماچ. تصمیم گرفتم وقتی همه چیز مرتب شد و به امید خودش رفتیم سر خونه‌زندگیمونمژه با هم حضوری ازش تشکر کنیمچشمک. یه سفر به خونه‌اش بریم و اونجا بخاطر تمام لطفهایی که در حقمون کرد سپاسگذاری کنیمفرشته. خدا جونم ممنونم ازتماچ...

با اینکه دیشب خیلی خسته بودیخمیازه و اینو به راحتی می‌تونستم از تن صدات متوجه بشمبه من زنگ بزن بازم ممنون که به حرفهام گوش دادیخیال باطل. مرسی که دوستم داریبغل و مرسی که منو برای ادامه زندگیت انتخاب کردیخجالت. با تمام وجود دوستت دارم و قول می‌دم خوشبختت کنمماچ...

و باز هم سخنی از دکتر علی شریعتی:

امید داشته باشیم. هنوز خدا رو داریم.

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

 او جانشین همه نداشتنهاست

 نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

 و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی

 ای پناهگاه ابدی

 تو می توانی جانشین همه بی پناهی‌ها شوی

پ.ن: از صبح ساعت ٩ تا ساعت ١٢ کلاس مزخرف اتوماسیون اداری واسمون گذاشته بودن  . یه کلاس فوق‌العاده مزخرف   که از این به بعد نامه‌های اداری رو توی این برنامه تایپ کنیم  . دارم می‌میرم از خستگی  . حالم داره از این مزخرفات بهم می‌خوره  . جناب وزیر شب خوابیده   خواب دیده که ایران پیشرفته شده   و فردا صبحش طبق یه بخشنامه فتوا داد که سیستم کاغذی باید برداشته بشه  و این برنامه مزخرف بیاد تو کار  . ما هم مجبوریم طبق معمول بدون هیچ حرف و اعتراضی بگیم چشم  .

پ.ن١: چقدر لذت داره   وقتی توی لیست وبلاگهای به روز شده اسم وبلاگهایی رو ببینی که قبلا تو بلاگفا جزو لیست دوستات بودن  . خوشحالم که می‌تونم دوباره باهاتون در ارتباط باشم  .

پ.ن٢: باخبر شدیم که بالاخره آقا شادمهر خان عقیلی هم به جرگه متأهلین پیوست  . همسر شادمهر فیلیپینی هست و اسمنش ملیسامیساستمژه. مبارک باشه. اینم عکس شادمهر و خانومش:

    

دوستت دارم زندگیم..  

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

Design By : nightSelect.com