روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... دیروز حالم اصلا خوب نبود دیروز آبجی دومی بهم زنگول کرد دوستت دارم همه زندگی من...![]()
و طی یک تماس تلفنی و هماهنگی با منشی اداره مرخصی گرفتم
و موندم خونه در کنار مامان و بابای عزیزم
. خدا رو شکر مامان و بابا به سلامتی رسیدن
و با حضورشون شادی رو به خونه برگردوندن
. کلی هم سوغاتی برامون آوردن
. برای من دو تا کیف خیلی خیلی خوشگل + لوازم آرایشی + لباس و یه چیزایی که نمیشه نوشت
و خودتون فهمیدین آوردن
...
و گفت خانم دکی اومده و میگه باید خودت بیای تا باهات در مورد آزمایشی که دادی صحبت کنه
. وقتی رفتم و کلی سئوال جوابهای خصوصی پرسید
بهم گفت که یه درد دیگه بالا آوردی که باید بری پیش دکی خودت تا درمان جدید رو شروع کنی
. وقتی اینو گفت انگار دنیا رو سرم خراب شد
و شدیداً دچار افسردگی روحی شدم
. قراره امروز از راه اداره برم و رسماً درمان رو شروع کنم
. برام دعا کنین
...![]()
| Design By : nightSelect.com |

