روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... سه سال پیش وقتی پا پیش گذاشتی و باهم آشنا شدیم تو کیستی، که من اینگونه، بی تو بیتابم؟ شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم، تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته، روی گردابم! تو را به چه تو گویی، به دوستی سوگند هرآنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه، که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست! تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه تو دور دست امیدی و پای من خستهست همه وجودم تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبزست و راه من بستهست مرحوم فریدون مشیری
روزهای اول خوشحال بودم که تو رو دارم
. اما بعد از یکهفته وقتی اطرافیان
(گرگهای انسان نما
) که خودشون رو دوست تو
و دشمن سرسخت من میدونستن
شروع کردن به دروغ حرفاهای مفت رو تحویل تو دادن
و چرندیاتی رو که لایق خودشون و خانوادهاشون بود رو گفتن
، همه چیز بهم ریخت
و از اون موقع به بعد به مدت دو سال و نیم ما با هم فقط دعوا و جنگ و اعصاب داشتیم
. چه افسردگیها و بیماریها و غذا نخوردنها و زیر سرم رفتنهایی رو تحمل کردم
. بارها و بارها با خودت به بیمارستان امام رفتم و سرم زدم
. یادم نمیره وقتی بهم سرم میزدن و تو برای اینکه نباشی به بهانههای مختلف از پیشم میرفتی
و من تنهای تنها چشم به سرم میدوختم تا تمام بشه و به خونه برم
. تو میخواستی همه چیز رو تموم کنی
و من اصرار داشتم که بهم فرصتی بدی تا خودم رو بهت نشون بدم
و بهت ثابت کنم که اونی نیستم که دیگران گفتن
و بالاخره گذشت زمان همه چیز رو بهت ثابت کرد و فهمیدی که همه حرفها دروغی بیش نبود
. خوشحالم که تونستم خود واقعیمو بهت نشون بدم
. خوشحالم الان کسی رو دارم که عاشقانه دوستم داره
. همیشه از خدا خواستم کسی رو سر راهم قرار بده که واقعا دوستم داشته باشه
و بتونم در کنارش آرامش داشته باشم
. همیشه شاکر خدا بوده و هستم و خواهم بود بخاطر این لطفی که در حقم کرده
. الان تو رو دارم
، تویی که روزی هزاران بار فقط بهم میگی دردت به جونم، قربونت برم و هزاران لطف دیگه
. امیدوارم مشکلات یکییکی حل بشه
و بتونیم زودتر سر خونه زندگیمون بریم
و در کنار هم به روزهای خوب خودمون ادامه بدیم
. همیشه گفتم باز هم میگم عاشقانه دوستت دارم

...
| Design By : nightSelect.com |

