روزگار من

اتفاقات روزمره زندگی من

سلام...فرشته

نمی‌دونم تا چه حد به خشم و غضب خداوند اعتقاد داریننگران؟! اما من می‌دونم و با چشم خودم دیدم که وقتی خدا از بنده‌اش خشمش بگیرهنگران دیگه همه چیز برای بنده تمام هستگریه. نمی‌دونم اتفاقات بوجود اومده بعد از انتخابات رو تا چه حد پیگیری می‌کنید و تا چه حد ازش اطلاع دارینسوال اما اطلاعات من بهم از کشت و کشتارهای بیرحمانه در زندان اوین خبر می‌دهگریه و دیروز باز هم خبر شهادت یکی از هموطنان عزیز (فرزند مشاور محسن رضایی) رو اعلام کردنگریه. این کشت و کشتار تا کی ادامه داره فقط خدا داند و بسنگران. به نظر من اتفاقاتی که در کنار این وقایع می‌افته مثل سقوط هواپیماهای مسافربری یکی پس از دیگری تنها می‌تونه نشانه خشم خدا باشهنگران. پس بترسید از خشم خداوند یکتا و طلب آمرزش کنید و دست از این کشتارهای بیرحمانه بردارید و به تظاهر سر سجده در مقابل پروردگار فرود نیاورید شاید فرجی شود و خداوند منان شما را ببخشاید. امیدوارم این خشم به زودی زود فروکش کنه و خدا از ما راضی بشهنگران...

 

اینو خوندم به نظرم جالب اومد (روحت شاد و یادت گرامی):

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

 1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 
2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

 مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

 
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

 آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

 شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

بالاخره تماشای سریال لاست به پایان رسید. ووواییییی عجب سریالی بود. وووو حالا چقدر باید صبر کنم تا ادامه سریال بیاد. دلم واسش تنگ می‌شه. پیشنهاد می‌کنم حتما ببینیدش.

اگه خدا بخواد تاریخ امتحان به تعویق افتادشیطان و بنده به زودی راهی کرج میشم برای دیدن نی‌نی خالهماچ. قبل از رفتن خبرتون می‌کنمنیشخند...

نوشته شده در شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

Design By : nightSelect.com