روزگار من

اتفاقات روزمره زندگی من

سلام...قهر

دیشب اینقده حرص خوردم که نگوعصبانی. وقتی از کانال BBC شنیدم که تهران بخاطر خاکی شدن هوا تعطیل شده عصب شدمکلافه. انگار یکی دو دستی زد تو سرمآخ. یکی نیست به اینا بگه پس ما چیسوال؟ ما که الان سه ساله خاک تو سر شدیم و داریم این هوا رو تحمل می‌کنیم آدم نیستیمعصبانی؟ چرا همه چی باید به نفع این تهرانیا باشهعصبانی؟ (امیدوارم به دوستای تهرانیم بر نخورهقهر) اگه هوای اهواز رو می‌دیدین چیعصبانی؟ بیشتر از این حرصم گرفتعصبانی که یکشنبه زنگ زدم استانداریسبز و گفتم ببخشید دیگه هوا باید چطور باشه تا جناب استاندار اعلام کنن تعطیلهسوال؟ جواب می‌ده نمی‌دونم خانمتعجب!!! می‌گم لطفا گوشی رو بدین به کسی که می‌دونهتعجب! می‌گه کسی نیست که جوابتون رو بده خانمتعجبتعجب!! منم گفتم الحمدولله که کسی نیست تو اون خراب شده جواب بده و گوشی رو قطع کردمعصبانی. فقط می‌گم باید به حال اینا تاسف خوردمشغول تلفن...

خداوکیلی خودتون قضاوت کنید. تعطیلی حق ما نیستعصبانی؟

سرما خوردم تپلابرو. دیروز همه‌اش خواب بودمخواب. نه صبحانه خوردم نه ناهارنگران. عصر که از خواب بیدار شدم همه رو با هم تو شام خلاصه کردمنیشخند. اینم از روز تعطیل مافرشته...

بالاخره پروژه معلم فیزیک داداشی تمام شدچشم. بیصبرانه منتظر دریافت دستمزدش هستماز خود راضی...

دوستتون دارمقلبماچ...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

Design By : nightSelect.com