روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... رفتیم اولین غذای پولی رو گرفتیم و خوردیم فرشاد خان، باید به حال تو تأسف خورد

. افتضاح بود
. یک لقمه خوردیم و بلند شدیم اومدیم
. فقط باید بگم خاک بر سر این مملکت که به جای پیشرفت فقط پسرفت داره
. رستوران خالی خالی بود
. از فردا غذا با خودمون میاریم
...
. خیلی کوته فکری
. اینو بدون هر چی نفرین میکنی به خودت برمیگرده
. هر چی باشه بابای من بیشتر از تو و شاید بیشتر از اون بابای تو به این مملکت خراب شده خدمت کرده
. تو هم به بابا جونت بگو یه کم وقت صرف تربیت تو بکنه تا اینطور چیزایی که لایق خودته به دیگران نسبت ندی
... نوشته شده در شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت
۱٢:٥٦ ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |
| Design By : nightSelect.com |

