روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... آقاجون تولدت مبارک دیشب جای همه خالی شام کباب مرغ داشتیم دوستت دارم عزیز زندگیم سلام... دلم گرفته لطفا یه سایت خوب بهم معرفی کنین برای خرید فیلمهای روز دنیا دوستت دارم عزیز زندگیم پ.ن: چشمتان روشن سلام... بالاخره ننه مرخص شد و پرستاری از ننه تو خونه دیروز آغاز شد بالاخره جوجو دیروز طی یک اسمس معذرتخواهی خودشو رسماً اعلام کرد نیکا امروز ساعت 12 میپره میره کرج دوستت دارم عزیز زندگیم سلام... خدا رو شکر پنجشنبه شب ننه از آیسییو به بخش منتقل شد نیکا و آبجی بزرگه هم فردا ظهر راهی کرج میشن از جوجو خبر ندارم دوستت دارم اما باهات قهرم سلام... بالاخره دیروز ننه رو عمل کردن و خدا رو شکر عمل خوب پیش رفت مرسی، مرسی، مرسی بخاطر این همه لطف پریسای عزیزم مرسی بخاطر اساماسای دیشبت. بوووس عشق خوبم دوستت دارم سلام.. دیروز ننه رو بردن واسه عمل ممنون از دعاهای سبزتون دیروز سفارش مجموعه آثار دکتر شریعتی رسید دوستت دارم عزیز دلم پ.ن: اینو حتما دانلود کنین سلام... دیروز اون لوله رو وارد معده ننه کردن فردا نیکا میره و باز خونه آروم میشه عشق خوبم دوستت دارم سلام... هنوز ننه رو عمل نکردن دوستت دارم زندگیم.. سلام... اوضاع ننه همچنان همونطوره اوضاع اداره روز به روز داره بدتر و بدتر میشه دوستت دارم عزیزم... سلام... دیروز رفتم ملاقات ننه قراره بعد از یه سیتی دیگه از راه بینی یه لوله وارد بدنش کنن خدایا شکرت سلام... چهارشنبه ننه رو بیمارستان بستری کردن دوشنبه نیکا و آبجی بزرگه برای یک هفته میان اهواز دوستت دارم عزیز زندگیم... سلام... خودتونو بذارین جای من (امیدوارم هیچکس حتی دشمنم هم تو این شرایط جای من نباشه) فردا عروسی یکی از همکارامه و منم دعوت کرده فردا تولد عشق زندگیمه عشق خوب زندگیم، تمام امیدم اول به خدا بعد هم به توست سلام... کسی میدونه علائم دیسک کمر چیه دوستت دارم عزیز زندگیم... سلام... پنجشنبه و جمعه خیلی بد و سختی رو گذروندم دوستت دارم همه زندگیم...
. خیلی دوست داشتم تو این روز و شب در کنارت بودم
. ولی شرمنده که نشد
. امیدوارم بتونم بیام و بدهیمو بهت بدم
. دوستت دارم آقاجون
. چیزی ندارم که قابلت رو داشته باشه تا به عنوان هدیه تقدیم کنم
، ولی میگم از صمیم قلب دوستت دارم
...
. اومدم یه لقمه بخورم چشمم به ننه افتاد
که رو ویلچر نشسته و فکر اینکه نمیتونه دیگه از این مدل غذاها بخوره داغونم کرد
و همون یک لقمه زهر مارم شد و دیگه نخوردم
...
...

، همین
...
...
...
، توزیع رایانهها از فردا آغاز میشود
. یعنی از فردا بدبختیها و گرانیها رسماً شروع میشود
.. خوشحالیم
...

. نگهداری ازش نسبت به قبل دشوارتر شده
. دیگه نمیشه بردش دستشوئی و باید توی تخت کاراشو انجام بدیم
. غذا دادنش هم چون باید مرتب لوله باز و بسته بشه و کلی احتیاط باید بکنیم اونم دشواری خاص خودشو داره
. در کل همه چیز سخت شده. برای ما تحملش راحته ولی برای خودش جز عذاب و غم و غصه چیزی نیست
.چون کاملا متوجه اطرافش هست
. خدایا به بزرگیت قسمت میدم حتی بدترین بندهات رو هم به این روز ننداز
، الهی آمین
...
. نتیجه اخلاقی از این قهر سه روزه اینه که بعضی وقتا لازمه با مرد جماعت اینطور برخورد بشه
تا حالش جا بیاد و حساب کار دستش بیاد
. دوست داشتم این حرکت رااااا
...
. باز هم خدا رو شکر که نیستم خونه که رفتنشو ببینم وگر نه داغون میشدم
...
...

و این دو شب مامان پیشش بود
. امروز دکی میاد معاینه میکنه اگه مشکلی نداشت مرخص میشه و میاد خونه
. خدایا هزاران بار شکر
...
. بهش بدجور عادت کردم
. دلم براش تنگول میشه
. دوستت دارم نینی خاله
...
. بعد از یه بحث کوچولو که با هم داشتیم نه اون حال و حوصله زنگول کردن داشت و نه من
. تا الان هم خبری ازش نیست
...
...

. از وقتی مامان زنگ زد و گفت ننه رو بردن اتاق عمل بد استرسی به جونم افتاد
. از رئیس اجازه گرفتم و ساعت 3 خودمو سریع رسوندم بیمارستان
. تا ندیدمش آرامش نگرفتم
. امروز هم ملاقاته و از راه اداره میرم بیمارستان
. خدایا شکرت
...
. بخاطر این همه توجه و دعاهای سبزی که واسه سلامتی ننه کردین
. دوستتون دارم و امیدوارم بتونم خوبهاتونو جبران کنم
...
...
...

. اما
... اینبار پتاسیم خونش پایین بود و نشد عمل کنن
. گفتن باید پتاسیم تنظیم بشه تا فردا صبح
. از روز شنبه که قرار شد ببرنش اتاق عمل یه اتاق افتاد و مانع رفتنش شد
. خدایا خودت فقط علتش رو میدونی
...
. ممنون از این همه دلداری دادن
. دوستتون دارم
...
. وقتی به جوجو دادم کلی خوشحال شد و کلی سورپرایز شد و کلی تشکر ات ویژه کرد
. همون شد که ازش خبر نداشتم تا امروز صبح
...
...
. من عاشقشم
. گوش میدم
و اشک میریزم
...

ولی چون فاصله پوست شکمش با معده زیاده نتونستن لوله رو تو شکم سفت کنن
و قرار شد ننه رو فردا ببرن اتاق عمل
. به قول بابا این اتفاقات مثل بازی شطرنج شده
. بازی ننه با مرگ تا بالاخره یکی کیش و مات بشه
. خدایا فقط تو از آینده خبر داری
. قربون بزرگیت برم که همه چیز به خواست و اراده تو انجام میشه
. هزاران بار شکرت
....
. دلم براش تنگ میشه
. دوستت دارم عزیز دل خاله
...
...

. البته تا این ساعت
. از صبح تا الان دارن سر میدونن
. الان هم دارم میرم بیمارستان
. استرس امانم رو بریده
. التماس دعا...

. قرار شد یه لوله به معدش وصل کنن تا بتونن غذا رو مستقیم داخل معده قرار بدن
. خدا میدونه دیگه چی قراره سرش بیاد
...
. خیلی اعصابم خرابه
. ولی نیکا باعث آرامشمه. همین
...

. وقتی وارد اتاق ننه تو بخش ICU شدم
و دیدم ننه مظلومانه روی تخت رو به پنجره دراز کشیده
و داره تو اون سکوت تلخ بیرون رو نیگاه میکنه
جیگرم آتیش گرفت و اشک امانمو برید
. از اول عمرش تو تنهایی بود و الان هم اینطور
. دیشب به مامان میگفتم کاش میشد یکی پیشش باشه
. گناه داره اینطور. ولی
...
تا بتونن داروهاشو بهش بدن
. هر روز یه خبر، هر روز یه اتفاق، هر روز یه برنامه جدید
. دلم بدجور خونه
...
، ممنون که جوجو رو بهم دادی تا تو این شرایط سخت با فکر کردن به اون به آرامش کامل برسم
. دوستت دارم خدا جووونم
...

. خونریزی خیلی شدید شده بود و بخاطر همین بخش ICU بستری شد
. آبجی دومی میگه خدا رو شکر وضعیتش بهتره
. ولی باید اونحا بمونه
. امروز خواستم برم عیادتش
. ولی چون آبجی دومی کلاس داره (آخه تو بیمارستان کار میکنه) نمیتونه منو ببره دیدن ننه
...
. خوشحالم
...

، مشغول غذا دادن به ننه هستی و مرتب داری خونایی که از دهنش خارج میشه رو پاک میکنی
. بعد متوجه میشی یه تیکه از گوشت سقف دهنش آویزون شده
و بخاطر اینکه نمونه بگیری باید با یه قیچی استریل شده بچینیش
. چه احساس وحشتناکیه
. جیگرت آتیش میگیره وقتی میخوای اینکارو انجام بدی
. حالم خیلی خرابه
. داغونم. خدایا این چه مصیبتی بود که سرمون آوردی
؟ الهی حکمتتو شکر. ولی خواهش میکنم بیشتر از این عذابش نده
...
. ولی اصلاً حوصله رفتن ندارم
. از اونطرف اگه نرم خیلی ناراحت میشه
. شاید برای یک ساعت رفتم و سریع برگشتم
. نمیدونم، با این روحیه داغون به نظرتون کجا برم
؟؟!
. چون سه روز بعد هم ششمین سالگرد آشناییمونه
براش دو تا هدیه خریدم
، یه ربع سکه به مناسبت تولدش و یه پیراهن
. امیدوارم خوشش بیاد...
. ممنون که بخاطر من همه چیز رو تحمل میکنی
. قول میدم جبران کنم
...

؟ الان مدتهاست که از کمر درد رنج میبرم
. از وقتی که ننه به این روز افتاده وقتی میخوایم بلندش کنیم من پایه ثابت اینکار هستم
. گاهی وقتا هم بابا و داداشی اینکار رو انجام میدن
. وقتی هم نباشن من مجبورم خودم بلندش کنم و بذارمش روی ویلچر
. خلاصه از همون موقع کمرم درد میکنه و اوایل دردش کم بود
. ولی الان خیلی شدید شده
. بطوری که نمیتونم طاق باز یا حتی روی شکم بخوابم
. شبها هم پماد سالیسیلات میزنم ولی دردش برای یه مدت کوتاه کم میشه
. قراره برم از کمرم عکس بگیرم
. ولی فکر خوردن روغن کرچک
پشیمونم میکنه
. اگه اطلاعاتی از دیسک کمر دارین حتماً واسم بنویسید. ممنون همه هستم
...

. کل این دو روز کارم گریه کردن بود
. دیدن ننه تو شرایط سخت دیگه برام غیر ممکن شده
. دیروز از صبح که بیدار شدم همهاش دستمال به دست بالای سرش نشسته بودم
خونی که از دهنش بیرون میپاشید رو پاک میکردم
. ساعت 12 شب آقای دکتر مکرمی (متخصص گوش و حلق و بینی) همراه یکی دیگه از دوستان اومدن و ننه رو دیدن
. تشخیص دادن حتماً باید نمونهبرداری بشه
. نمیدونم دیگه چه بلایی قراره سر ننه بیاد
. خسته شدم
. خدایا خودت کمک کن و صبر بده
...
| Design By : nightSelect.com |

