روزگار من

اتفاقات روزمره زندگی من

سلام،لبخند

اول از همه تقدیر و تشکرات ویژهبغل از تمام دوستانی که تولد من و کلیه تولدهای اعضای خانواده رو تبریک گفتنماچ. انشاله بتونم جبران کنمچشمک.

از امروز تا چهارشنبه به جای منشی اداره هستممژه. سردار علی هاشمی (شهیدی که تازه آوردن) پسر عمه منشیمونهدل شکسته. بخاطر همین مرخصی گرفته و رفته برای مراسم. اگه دیر اومدم دلگیر نشینچشمک...

رئیس جمهور محبوب مملکت لطف فرمودن و غذای شرکت رو پولی کردنسبز. یعنی اگر می‌خوایم چلو کباب بخوریم باید مقداری پول بذاریم رو مبلغی که شرکت تقبل می‌کنه و بعد غذا بخوریمسبز. وگرنه باید در حد 1800 تومن غذا بگیریمعصبانی. اون موقع که اینطور نبود غذاها بلاجبیری بودسبز حالا که پولی شده و به عبارت بهتر شرکت نفت بدبخت و گدا شدهآخ...

دیشب بابا رفت ماشینو عوض کردمژه. این تبدیل شد به اینعینک...

دوستت دارم عشق خوبمبغلماچ...

همینخنثی...

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...لبخند

تولدم مبارک، همینخجالت!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام،دل شکسته

دیروز با جوجو دعوای حسابی کردمناراحت. اونقدر شدید بود این دعوا که قرار بود این رابطه تمام بشهگریه. اولین بار بود توی این پنج سال که ما دعوا به این وحشتناکی می‌کردیماسترس. هنوز که هنوزه به فکر اس‌ام‌اسهایی که دیشب واسم فرستاد می‌افتمافسوس بغض گلومو می‌گیره و اشک تو چشمام حلقه می‌زنهنگران. صبح بهم زنگ زد و ازم معذرتخواهی کرددروغگو. صبح هم رفت و واسه تولدم به سلیقه خودش برام پارچه مانتو شلواری خریدقهر. به خودم گفتم آخه خدا جونم این چه موجودیه که آفریدیسبز؟ تو اوج عصبانیت هر چی می‌خواد می‌گهعصبانی و هر جور دلش می‌خواد برخورد می‌کنهزبان اما وقتی آروم می‌شهخنثی و به حرفاش فکر می‌کنه می‌فهمه چیکار کردهآخ...

خیلی خسته‌امخمیازه. از لحاظ روحی داغون داغونمدل شکسته. فقط اومدم اینجا بگم فردا تولد بابای عزیزمهبغل. بابای خوبم، با اینکه اینجا رو نمی‌خونی ولی وظیفه خودمو می‌دونم تولدت رو بهت تبریک بگم. امیدوارم سالهای سال با سلامتی کامل به زندگیت ادامه بدی و سایه‌ات همیشه بالای سرمون باشه. دوستت دارمماچ. همیشه سبز باشی بابای خوبم...

پ.ن: نانازی بانوی عزیزم، عکسای قشنگتو دیدمفرشته. عاشق رنگ چشمات شدم که همرنگ شال سبز قشنگتهخوشمزه. مرسی عزیز دلمماچ...

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...لبخند

لودی فردا داره می‌ره تهران و کرج هم برای نمایشگاه کتاب هم سرزدن به نیکاناراحت. دلم خواست می‌رفتم،ولیدل شکسته...

امروز صبح اولین هدیه تولدم رو دریافت کردملبخند. قابل توجه اینکه هفته آینده تولد بنده‌ستمژه. صبح آقای پدر یه تراول 50 هزارتومنی بهم دادنیشخند و بهم گفت پیشاپیش تولدت مبارک مگی جونمبغل. منم ذوق مرگ راهی اداره شدمعینک. توی مسیر به این موضوع فکر می‌کردم که واقعاً خدا روزی رسونهفرشته. تا دو روز پیش وقتی پول ماهیانه پچه‌های بی‌سرپرست رو دادم مژهپانزده هزار تومن بیشتر نداشتم و استرس داشتم که تا آخر ماه چطور سر کنماسترس. اما دیروز 30هزارتومن از جوجو دریافت کردممژه و امروز هم 50هزارتومن از آقای پدراز خود راضی. خدایا شکرت،مرسی بخاطر این همه نعمتفرشته...

با اینکه چند روزه حسابی از دستت ناراحتم ولی باز هم دوستت دارمقلب...

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...لبخند

بعد از دو روز سخت کاری بالاخره امروز تونستم بیام آپ کنمافسوس. دلم براتون تنگولیده بود حسابیدروغگو. شنبه سی و سومین سالگرد فوت باباحاجی بوددل شکسته. جمعه عصر واسش خرما گردو درست کردمخوشمزه و شنبه با خودم آوردم اداره و به همکارا دادم تا واسش فاتحه بخوننناراحت. خیلی خسته‌امافسوس. به یه مرخصی طولانی و یک سفر باحال نیاز دارمخیال باطل. بیست روز مرخصی دارم و باید تا قبل از تیر ماه همه رو بگیرمچشم. وگرنه همه‌اش می‌سوزههیپنوتیزم...

دیروز رفتم اداره پست مرکزی و هدیه‌ای که واسه تولد سوری جونم گرفتم پست کردماز خود راضی. امیدوارم خوشش بیادمژه. ببخش اگه هدیه‌ات خیلی کوچیک و ساده‌استفرشته.

داداشی مرسی بخاطر معرفی سایت. ممنونمبغل...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...لبخند

فردا تولد آبجی دومیههورا. آبجی دومی تولد مبارکبغل. ایشاله سالهای سال خوب و خوش و سلامت باشیمژه. دوستت دارم عزیزمقلب. همیشه سبز باشیماچ...

حالم اصلا خوب نبودسبز. اما رفتم اینجا رو دیدم آرامش گرفتمخیال باطل. پیشنهاد می‌کنم شما هم ببینیدیول، خالی از لطف نیستمژه...

عشقم دوستت دارمماچ...

نوشته شده در چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...لبخند

می‌خوام برم خونهبامن حرف نزن، فقط اومدم بگم امروز تولد داداشی جونهبغل. داداشی تولدت مبارکماچ. امیدوارم همیشه سبز باشیفرشته. دوستت دارمقلب...

عشق خوبم دوستت دارمماچ..

پ.ن: ماری جونم، چرا وبلاگت باز نمی‌شه؟؟!!سوالمتفکر

نوشته شده در دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...لبخند

امروز تولد متین جووونمهقلب. عزیز دلم تولدت مبارکماچ. انشااله تمام روزهای سال مثل امروز سرشار از شیرینی و خوشی باشه براتفرشته. امیدوارم همیشه سبز باقی بمونیمژه. این متن رو دیشب ساعت 12 واسه متین جونم اس‌ام‌اس کردممژه و خوشحالم که اولین نفر بودم که بهش تبریک گفتمنیشخند و جالبتر اینکه امروز صبح هم هنگام ورود به اداره دیدمشلبخند و اولین نفر بودم که هدیه‌اش رو بهش دادمعینک...

دیروز توسط یکی از دوستای لودی باخبر شدیم که حسن شماعی‌زاده فوت کردتعجب. اصلا فکر نمی‌کردم یه روزی از خبر مرگ شماعی‌زاده ناراحت بشمناراحت. ولی دیروز خیلی سخت بود واسمچشم. ولی خدا رو شکر وقتی به نت مراجعه کردم و پیگیری کردم دیدم که شایعه‌یی بیش نبودهورا. باز هم خدا رو شکراوه...

دوست دارم یه سفر یک هفته‌یی برم کرجخیال باطل. ولی واقعا موقعیت نیستافسوس. خسته‌ام و دلتنگ برای نیکاافسوس. امیدوارم به زودی بتونم برم کرجفرشته...

دوستت دارم عشق همیشگی خودمبغلماچ...

نوشته شده در شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

Design By : nightSelect.com