روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... بالاخره بعد از یه قرن آهنگ شهر برفی رو باصدای حسن شماعیزاده برای دانلود پیدا کردم کار اداره خیلی زیاده اردیبهشت ماه ترافیک تولداست من توی اداره صندل میپوشم داداشی بهم بگو چطور آهنگهای عماد رام رو واست ایمیل کنم پ.ن: لطفاً یه سایت واسه آپلود موزیک بهم معرفی کنین سلام... پنجشنبه وقتی از خونه بیرون اومدم به خودم گفتم کاش میشد به جوجو بگم امروز بریم اینجا. بالاخره این ترانه رو پیدا کردم تنها عشق زندگیم دوستت دارم سلام... الان از مراسم ختم پدر همکارم اومدم دوستت دارم عشق خوبم سبز باشید و همیشه سبز بمونید سلام... دیروز با مامان رضوانم تلفنی صحبت کردم به این موضوع اعتقاد کامل پیدا کردم سبز باشید... پ.ن: نظرتون در مورد سریال افسانه افسونگر چیه؟ اصلا این سریال رو نیگاه میکنین؟ سلاااام... سال نو (با تأخیر بسیار زیاد) مبارک. دلم برای همه تنگولیده بود. به خدا خیلی گرفتارم. فشار کاری اداره خیلی زیاد شده. وقت نمیکنم بیام نت حتی کامنتها رو بخونم. دوستتون دارم. قول میدم در اولین فرصت به همه سر بزنم. 
. جا داره از سایت خوب www.1tanin2music.com تشکر و قدردانی کنم
. حتماً به این سایت سر بزنین
...
و از وقتی این سیستم مزخرف اتوماسیون راهاندازی شده
هر چی سعی میکنیم کارا رو تا آخر وقت اداری صفر کنیم نمیشه
. خسته شدم
...
. چهارم تولد متین جوونمه
، ششم تولد داداشی جونه
، نهم تولد آبجی دومی
، هفدهم تولد سوری جونم
، بیستم تولد آقای پدر
و بیست و یکم تولد خودم
. این ماه بدبختم
. دیروز به جوجو گفتم خواستم این ماه پارچه بخرم بدم واسه اداره مانتو شلوار بدوزم ولی واقعاً این ماه نمیرسم
. تصمیم گرفتم ماه دیگه رو اختصاص بدم به خرید پارچه. جوجو خان هم موافقت کرد
. وقتی رفتم خونه جوجو بهم زنگول کرد و گفت: دو سه هفته دیگه به مناسبت تولدت با هم میریم و برات پارچه میخرم
و بعد هم میریم میدیم واست بدوزن
. منم ذوق مرگ و خوشحال تشکرات ویژه فرمودم
...
. چون نمیتونم از صبح تا عصر پاهامو تو کفش نگه دارم و ورم میکنن
. حالا یه سئوال دارم و اون اینکه به نظر شما خیلی ضایع است که من تو اداره صندل میپوشم
؟!
؟
...

ولی بعد پشیمون شدم و باز هم به خودم گفتم یه روز دیگه میریم
. با جوجو خان رفتیم بازار
و من خریدامو کردم و تصمیم گرفتیم بریم قدم بزنیم
و با هم صحبت کنیم
. همینطور که میرفتم ییهو خودمونو نزدیک همونجای مورد نظرم دیدم
. ییهو جوجو گفت مگی جونم بریم زیارت
؟ منم با کمال میل قبول کردم و رفتیم سمت علیبنمهزیار
. خیلی حال داد. حسابی دلمو خالی کردم و گریه کردم
. از اینجا هم به مامان رضوانم و سوری جون و آبجی بزرگه زنگول کردم و کلی واسشون دعا کردم
. بعد هم وقت اذان برای همه دوستان و کل مردم دعا کردم و از خدا خواستم حاجتاشونو برآورده کنه
...
. پیشنهاد میکنم دانلود کنین
...
...

. خیلی سخته آدم یه عزیزی رو از دست بده
. این بنده خدا هم جانباز هفتاد درصد (هر دو پا قطع) بود
هم شیمیایی
و هم سرطانی
. کلی زجر کشید تا از دنیا رفت
. دلم خیلی گرفته
. حوصله نوشتن ندارم
. بعدا میام
. مواظب به خودتون باشید و قدر هم رو بدونین و تا میتونین به هم خوبی کنین و عشق بورزید
. این دنیا واسه هیچکی باقی نمیمونه...
...
...

و سال نو رو بهش تبریک گفتم
. پنجشنبه هم رفتم خونه جیگی جوونم
و دیدارها تازه کردیم
. خلاصه در کل خوف بود همه چی
...
که من و جوجو احساساتمون کاملا به هم نزدیکه
. عاشقانه دوستت دارم و میمیرم برات
. بووووس
...
| Design By : nightSelect.com |

