روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... روز به روز دلهرهام بیشتر میشه همچنان نیازمند دعاهای سبزتان هستیم سلام... بالاخره امروز صبح بابا موضوع خواستگاری جوجو رو باهام درمیون گذاشت یادتونه بهتون گفتم رفتم فال چای این چند شب توی خونه جو خیلی سنگینی حکمفرماست همچنان نیازمند دعاهای سبزتان هستیم سلام... چهارشنبه با مامان کلی صحبت کردم باز هم پنجشنبه و جمعه بدی رو پشت سر گذاشتیم بالاخره پنجشنبه رفتم مانتو شلوارمو تحویل گرفتم جوجوی مهربونم پ.ن: دوستای عزیز بلاگفایی از دستم ناراحت نباشین سلام... یه جورایی همه چیز داره گوه مال میشه همچنان به دعاهای سبزتان نیازمندیم سلام... دلم نیومد خبر جدید رو بهتون ندم نتیجه اخلاقی از این حرف بابا: میتونیم امیدوار باشیم از دیشب که این ترانه رو گوش میدم یه حس عجیبی دارم خدا جونم همچنان نیازمند دعاهای سبزتان هستیم پ.ن: الان که از ناهار با دوستان گرامی برگشتیم سلام... اینروزا اصلا حس نوشتن نیست خوشحالم دیروز دوباره حسابی حال استقلال گرفته شد قراره تو این هفته جوجو دوباره بره پیش بابا همچنان نیازمند دعاهای سبزتان هستیم پ.ن: از صبح تا حالا معدهام بدجور درد میکنه پ.ن١: میگمااا چقدر مملکت ما بیصاحابه سلام... امروز سیزده آبانه به امید سربلندی جنبش سبز آزادی سبز باشید و ما رو از دعاهای سبزتون محروم نکنید پ.ن: داداشی جون باز هم نتونستم دانلود کنم سلام... احساس میکنم در حد بوندسلیگا پاچهگیر شدم
آقا دیروز فوتبالو دیدین همچنان به دعای سبزتان نیازمندیم پ.ن: از داداشی مهربونم بخاطر معرفی ف ی ل ت ر ش ک ن ممنونم سلام... بالاخره دلمو به دریا زدم پنجشنبه رفتم پیش مریم و فال گرفتم بعد از فال من خرسند و شادان از خونه اومدم بیرون همچنان نیازمند دعاهای سبزتان هستیم پ.ن: کاش قسمت منم بشه دوباره بیام پابوست آقا جون. یادش بخیر وقتی این عکسو میگرفتم چه حس قشنگی داشتم... پ.ن١: دیروز بازی استیل آذین و پیروزی رو دیدین سلام... همچنان دچار استرس
پیشاپیش ولادت با سعادت شاه خراسان رو به همه تبریک میگم پ.ن فوری فوری: به یک عدد فایل جهت دانلود ف ی ل ت ر ش ک ن نیازمندم سلام... هفتهی گذشته مادربزرگ زندایی بزرگه دار فانی رو واع گفت قراره امروز ظهر یا فردا جوجو دوباره بره پیش بابا دیروز سخت مشغول کار بودم که "م" بهم زنگول کرد و گفت دو روزه که این آهنگ رو گوش میدم نمیدونم پارسا جونم تولدت مبارک
پ.ن: همچنان نیازمند دعاهای سبزتان هستیم سلام... اوضاع روحیم خیلی بهم ریخته
. دچار افسردگی مزمن شدم
. خیلی خستهام
. احتیاج به یه جایی دارم که هیچکی نباشه تا یه دل سیر گریه کنم
. پنجشنبه میرم بهشتآباد سر مزار باباحاجی
.میخوام گریه کنم
. اما وقتی اشکت در میاد همه چشمها به سمتت خیره میمونه
و همهاش میپرسن چته
؟ چی شده
؟ منم که نمیتونم حرفی بزنم
. باید لال بشم و همه چیز رو بریزم توی دلم
. با جوجو هم نمیشه درد دل کنم
. چون اونم حال و روزش بهتر من نیست
...
...

. اول ازم پرسید این مرده (جوجو
) باهات رابطه داره
؟ منم با خونسردی کامل گفتم نه
!! چطور
؟ گفت اومده خواستگاری کرده
. با این وضعیتی که این داره نمیتونم دختر بهش بدم
. باید اول وضعیتش روشن بشه
. منم از فرصت استفاده کردم و ازش خواستم اگه دوباره اومد پیشش اجازه بده تا باهاش صحبت کنم
. اونم حرفی نزد و از اونجایی که میگن سکوت علامت رضایته
به این نتیجه رسیدم که بابا هم تا حدودی موافقه
...
؟ فالم تا حالا درست از آب در اومده
. امیدوارم تا آخر اتفاقات خوب بیافته
...
. شرایط روحی و جسمی ننه روز به روز داره بدتر میشه
. وقتی بابا ننه رو تو این شرایط میبینه اختیارشو از دست میده و میزنه زیر گریه
. دیشب هم کلی گریه کرد و منم پا به پاش اشک ریختم
. خیلی سخته دیدن اشکای یه مرد، ببینین چقدر تحت فشاره که دیگه اختیارشو از دست میده و گریه میکنه
...
...

. بهش گفتم اونی که زنگ زده هدفی جز بهم زدن این ماجرا نداشته
. مامان هم قول داد در مورد این موضوع به بابا حرفی نزنه
. در ضمن اونی که زنگول کرده بود خونهامون زندایی جوجو خان بود
...
. اینبار برای من نه
، لودی دچار یه مشکلی شده که از پنجشنبه شب تا حالا غمبرک بسته و فقط اشک میریزه
. خدا لعنت کنه باعث و بانیشو...
. کار خیاطه خیلی تمیز بود
. بجز جیبها که اصلا به دلم نبودن
. قراره یه پارچه دیگه بخرم و بدم یه مدل دیگه واسم بدوزه
. اینبار میگم جیب نزنه واسش
...
، به خدا با تمام وجودم دوستت دارم و تا آخر عمرم به عشقمون پایبندم
. بهت قول دادم تو سختیها کنارت باشم
. بهت قول دادم که هیچوقت تنهات نذارم و همیشه عاشقانه دوستت داشته باشم
. پس به من اطمینان کن و کار درست رو انجام بده
...
. به علت دستکاری کردن سرور شرکت
من نمیتونم واسه بلاگفاییها نظر بذارم
. ببخشید
...

. یه آشغال عوضی زنگ زد خونه و یه عالمه چرت و پرت درمورد جوجو تحویل مامانم داد
و وقتی مامان به من زنگ زد و حرفهای اون آشغال رو گفت شوک شدم
. به مامان گفتم به بابا حرفی نزنه تا بفهمم چی به چیه
...
...

. امروز صبح جوجو رفت پیش خانداییش تا با هم برن پیش بابا
. ولی خاندایی طبق معمول امروز و فردا کرد
. بخاطر همین جوجو خودش رفت پیش بابا
. اول از همه ازش بخاطر اینکه خودش نامه رو بهش نداده معذرتخواهی کرد
(آخه بابا از این حرکت جوجو ناراحت شده بود و به داییش گلگی کرده بود
) و واسش توضیح داد که چند بار اومد ولی بابا توی اتاق نبود
. خلاصه اینکه بابا به جوجو گفته این مسئله جای فکر و صحبت داره
.
...
. به این قسمتش که میگه (همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی آره تمومه، همینکه اول و آخر تو هستی به محتاج تو محتاجی حرومه) میرسه به خدا امیدوارتر میشم
و میدونم که وافعاً همینطوره و فقط کافیه خدای بزرگ و مهربون بخواد
اونوقته که بندهاش هیچ کاری نمیتونه بکنه
.
، میدونم به فکرمی، میدونم تو هم راضی به این وصلت هستی
. خودت کمکمون کن و بذار تمام گناهانم رو با این تصمیمی که گرفتم پاک کنم
و بتونم به یکی از بندههات امید به ادامه زندگی بدم
...
...
تو مسیر متوجه شدم یکی از بچهها که تازه ازدواج کرده و بدجور سنگ شوهرشو به سینه میزنه
داره با یکی از پستمنهای اداره که اونطرف جاده قدم به قدم باهاش راه میومد تلفنی صحبت میکرد
. حالم ازش بهم خورد
. پیش خودم گفتم چقدر این دوره زمونه خراب شده
. بذار چند ماه از ازدواجت میگذشت بعد کثافتکاریهات رو شروع میکردی
...

. فقط اومدم بگم متاسفانه هنوز زندهام
و نفس میکشم
.
. استیل آذین هم که حسابی سنگ تموم گذاشت
. دمشون گرم
. شاهین بوشهر هم خوب بازی کرد
. فقط استقلال اهواز و فولاد این هفته حالمونو گرفتن
...
. خدا کنه همه چیز زودتر درست بشه تا من از شر این همه استرس و فشار عصبی راحت بشم
...
...
. میدونم دردش عصبیه
. قبلاترا رفتم دکی و آندوسکوپی
و فهمیدم التهاب معده دارم
. ولی بیخیالش شدم. دارم میمیرم از درد
...
. همه دارن از این آنفلانزای خوکی میمیرن باز هم مردم رو میفرستن مکه
. خاک تو سرشون
...

. تو فکرم که تهران امروز چقدر شلوغ میشه دوباره
. امیدوارم امروز خون و خونریزی نشه
. دوست داشتم اونجا بودم و خودم با چشمام همه چیز رو میدیدم
. ولی حیف...
...
...
...

. دیروز بعد از یه دعوای حسابی با جوجو
، تا آخر شب مثل سگ شده بودم
. فکر میکنم دوباره باید به روانپزشکم مراجعه کنم
تا دوباره برام قرص تجویز کنه
. تا جریان من و جوجو درست نشه دلم آروم نمیگیره و همین آش و همین کاستهست
...
؟ اساس اهواز چه حالی بهمون داد
. سایپا رو ترکوند
. چهارتا گل قشنگ تقدیمشون کرد
. از اونطرف هم فولاد کولاک کرد
. دمشون گرم
. امیدوارم امروز هم شاهین بوشهر حال اساس تهرانو بگیره
. به امید برد شاهین بوشهر
...
...
...

و با کمال پررویی پنجشنبه عصر با مامانم صحبت کردم
و باهاش اتمام حجت کردم
که اگه این قضیه درست نشه من تا آخر عمر بیخ ریشتون تشریف دارم
و قرار شد اگه اینبار جوجو رفت پیش بابا
و بعد بابا با مامان مشورت کرد
مامان به بابا بگه که موضوع رو با خودم هم درمیون بذاره
و من منتظرم
...
. خیلی خوب بود و همهاش امیدواری بود
. اولش ازم پرسید تازگیها خواستگار واست اومده
؟ رفته پیش بابات صحبت کرده ولی جواب رد شنیده
؟ نگران نباش، بابات اول سخت میگیره اما بعد همه چیز درست میشه
و تا بهمن ماه تکلیفت روشن میشه و
...
و به سمت جوجو رهسپار شدم
و بعد با جوجو رفتیم کیانپارس گردی و کلی خوچ گذروندیم
...
...
؟ آقا حال کردیم با این استیل
. خوشمان آمد حسابی حال همه رو گرفت
. عشق من علی کریمی
. اند تکنیکه این بشر
. اما آخر بازی این مرادی لعنتی حال همه رو گرفت
. میخواست به زور یه مساوی بده به پیروزی
. حتما بازی استقلال و سایپا رو یادتونه که بیشتر از وقت اضافه وقت گرفت و آرش برهانی گل مساوی رو زد
. حالم بهم میخوره ازش. مردک الاغ
...

و افسردگی شدید
هستم. فردا قراره برم پیش م ر ی م برام ف ا ل چ ا ی بگیره
. ساعت 4 نوبت دارم
. جوجو هم قراره تا چند ساعت دیگه بره پیش آقای پدر
. همچنان نیازمند دعاهای سبزتان هستیم
...
. ما رو هم دعا بفرمایید
.
.

. خدا رحمتش کنه
، زن فوقالعاده خوبی بود
. دیشب دایی بزرگه اومد خونهامون و یک راست رفت روبهروی ننه که روی ویلچر نشسته بود، نشست
. چند دقیقه قبل از اینکه دایی بیاد ننه به مامان گفت: میگم امین
(پسر دایی بزرگه که اوکراین درس میخونه) قرار بود بیاد، نیومد
؟ و وقتی مامان این موضوع رو به دایی گفت دایی ییهو زد زیر گریه
. گریه ریز ریز نه، هقهق گریه و بلند بلند
. توی این 27 سال زندگیم یاد ندارم یکبار گریه دایی رو دیده باشم
. خلاصه دیشب شب خیلی سختی واسه همه بود
. همه کلی گریه کردن
. از مامان و بابا گرفته تا بچهها
. منم که کلی غصه داشتم
بهانهی خوبی اومد دستم تا سیر دلم گریه کنم
...
. باز هم استرس
، باز هم دلنگرانی
. خدایا به تو پناه میبرم و فقط از تو یاری میخوام
...
: مگی جون برو تو نت و اینجا رو ببین
. وقتی به آدرس رفتم و صفحه باز شد با دیدن صحنههای پخش زنده اشک از چشمام جاری شد
و تو دلم میگفتم کاش اونجا بودم
... خواهش میکنم با دیدن این تصاویر برای منم دعا کنین
...
. خوانندهاش امیر آرام هستش
. پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید
. شعر زیر هم مربوط به همین آهنگه
...
همزبونم
که کدوم حرف تورو ازرد
یا کدم ترنه من تورو مثله گلی پژمرد
نمیدونم
نمیدونم
که چی گفتم
تو شنیدی
چه خطایی سر زد از من که تو از من دل بریدی
اگه روزی تو نباشی
بینه ما راهی نباشه
نمیدونم کی میدونه که برام مثله تو باشه
اگه روزی تو نباشی
یا بری از من جداشی
نمیدونم
تو میدنی
عاشقی دوباره باشی
این پرنده دله من نمیتونه پر بگیره
تورو میخواد در کنارش بالو پر از سر بگیره
آخه حیفه پر نگیره
پشته ابرارو نبینه
حیفه اینجا تکو تنها تو قفس بی کس بشینه
نمیدونم
همزبونم که کدوم حرف تورو ازرد ویا کدوم ترانه من تورو مثله گلی پژمرد
نمیدن نمیدونم که چی گفتم تو شنیدی
چه خطایی سر زد از من که تو از من دل بریدی
اگه روزی تو نباشی
بینه ما راهی نباشه
نمیدونم کی میدونه
که برام مثله تو باشه
اگه روزی تو نباشی
یا بری از من جداشی
نمیدونم تو میدنی
عاشقی دوباره باشی
این پرنده دله من
نمیتونه پر بگیره
تورو میخواد در کنارش بالو پر از سر بگیره
آخه حیفه پر نگیره پشته ابرارو نبینه
حیفه اینجا تکو تنها
تو قفس بی کس بشینه
. امیدوارم تمام روزهای زندگیت مثل روز تولدت سرشار از شادی باشه. دوستت دارم
. (پارسا پسر دایی کوچیکه هستش که امروز تولدشه
)
...

. اصلا حوصله هیچی رو ندارم
. همه چیز قاطی شده
. واسم دعا کنین
...
| Design By : nightSelect.com |

