روزگار من

اتفاقات روزمره زندگی من

سلام...  

اول از همه بگم عید فطر دیروزتون مبارکهورا. حالا چرا دیروزتوناز خود راضی؟! باید خدمت همه دوستان عرض کنم از آنجایی که مرجع تقلید بندهعینک (جناب آیت‌اله منتظریقلب) و جمعی از علما، روحانیون و مراجع تقلید در قم و نجف دوشنبه رو عید فطر اعلام کردنچشمک بنده هم دیروز رو عید فطر واقعی می‌دانمهورا. به همین مناسبت (عید فطر) امام جمعه اهواز سبزبخاطر گل روی اعراب خوزستان نشین دوشنبه رو هم تعطیل اعلام کردناز خود راضی و ما از دو روز تعطیلی فیض بردیمهورا...

این دو روز تعطیلی (یکشنبه و دوشنبه) رو حسابی مشغول تماشای یولفیلمهای خفناک و ترسناک بودم  . 12 تا فیلم ترسناک که از کرج خریده بودم  .کلی حال کردم. خوشمان آمد. چند تا دیگه‌اش مونده که باید ببینم. دیشب هم مشغول مهمانداری بودیممژه. خاله‌خانوم و دو تا گرگلی و مامانی و شوهر خاله اومده بودن خونه‌امونبغل. خیلی خوش گذشتهورا. از هر دری سخن گفتیم، از فوتبال گرفته تا سفر ما به کرج و سیاست و خیلی چیزهای دیگه. در کل خوب بودنیشخند...

دیشب برنامه عادل خان فردوسی‌پور هم دیدن داشتقهقهه. بحثهایی که با انصاری‌فرد می‌کرد خیلی حال می‌دادقهقهه. کلاً از این بشر (عادل خان) خوشمان می‌آیدمژه. خدا حفظش کنه واسه خانوادهچشمک...

دیروز اخبار پشت سر هم اعلام کرد که نتایج کاردانی به کارشناسی فردا (امروز) از طریق سایت سنجش اعلام می‌شهاسترس. ولی این خبر هم مثل خبرهای دیگه کذب و دروغ بود عصبانیو همه کنکوریهای بیچاره رو تو کف گذاشتننگران.

از همه دوستان بخاطر ابراز احساسات نسبت به عکس‌های نی‌نی خاله قدردانی و تشکر می‌نمایماز خود راضی. اینم چندتا عکس دیگه...

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلااااااااممم...  

خوبین؟ سلامتین؟ خوچ می‌گذرد بدون ماچشمک؟ دلتنگتون شده بودم حسابیبغل. این یه هفته که رفتم کرج حسابی خوچ گذشتنیشخند. کلی ذوق کردم و کلی هم با نی‌نی خاله سرگرم شدمماچ. اینقدر که اجازه رفتن به تهران رو نمی‌داد و فقط تونستم کمی کرج‌گردی کنم و خریدامو از همون کرج (چهارراه طالقانی) انجام بدمقلب. خونه مامان جوجو هم رفتم و کلی خوچ گذروندم  . حسابی تحویلم گرفتناز خود راضی. اصلا فکر نمی‌کردم تا این حد دوستم داشته باشن  . خلاصه کلام خیلی خوفففف بودنیشخند. به زودی زود هم آبجی بزرگه و نی‌نی خاله و آقای داماد تشریف میارن اهوازچشمک . بیصبرانه منتظرشونم. چندتا عکس از نی‌نی هم می‌ذارم ببینین چه جیگریه این نی‌نی...

نوشته شده در شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...  

این آخرین پست قبل از سفرمهمژه. فردا صبح ساعت 7:30 اگه خدا خواست و پرواز تأخیر نداشت به سمت تهران حرکت می‌کنیم  . تو این سفر بجز آقای جوجو  ، لودی   و گرگعلی بزرگه هم همراهمن  . فکر کنم حسابی خوش بگذره  . دیشب بیشتر وسایلمو جمع کردم و گذاشتم کنار تا امروز توی چمدون بچینم  . کلی کار نکرده دارمآخ. عصر هم باید برم بازار و بقیه خریدامو انجام بدماوه...

دیشب شب احیا خوبی بود. کلی دعا کردمفرشته. کلی با خدای خودمو امیر‌المؤمنین راز و نیاز کردمفرشته. امیدوارم مورد قبول قرار گرفته باشهلبخند. از شما هم تو این شبها التماس دعا دارم. خواهش می‌کنم منو جوجومو حتما دعا کنین تا مشکلاتمون به زودی حل بشهلبخند.

دلم برای همه تنگ می‌شه  . نکنه من نباشم شما هم منو فراموش کنین   و بهم سر نزنین  !!

پس فعلا بای بای تا دو هفته دیگه...

پ.ن: نمی‌دونم چرا خیلی از دوستانم فکر می‌کنن وقتی می‌نویسم نی‌نی خاله   منظورم بچه خاله‌امه   درصورتی که اینطور نیستمشغول تلفن. نی‌نی خاله دختر آبجی بزرگه خودمه که کرج زندگی می‌کنن و الان 7 ماهشه و من بهش می‌گم نی‌نی خالهماچ. یعنی کوچولوی خاله، عشق خالهبغل، نفس خاله. فردا هم راهی کرج هستم تا برم پیش همین نی‌نی خاله که اسمش هم نیکا خانومه  .

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

  سلام...   

فکر کنم دارم سرما می‌خورم   . علائم سرماخوردگی وجود ندارهابرو. فقط یه کمی به قول خودمون فین فین می‌کنمخمیازه.مامان طبق معمول فتوا میده و می‌گه شاید حساسیت باشهتعجب. آخه این چند روز حسابی از خجالت خربزه در اومدمخوشمزه. نگرانم اگه سرماخوردگی باشه نمی‌تونم وقتی رفتم کرج نی‌نی خاله رو بغل کنم . امیدوارم اینطور نباشه  ...

از دیروز تا حالا این دو تا آهنگ رو دارم گوش می‌دم . خیلی قشنگنخیال باطل. بخصوص یکی‌بود یکی‌نبود رو هر وقت گوش می‌دادم انگار جوجو جلوم نشسته بود و داشت گوش می‌داد و منم باهاش می‌خودندم  . پیشنهاد می‌کنم حتما دانلود کنینچشمک.

عشق من (شاهین فیروزی)      دانلود

یکی بود یکی نبود (Black Cats)  دانلود

لعنت به این خطهای ایرانسل که از دیروز اس‌ام‌اساشون قطع شدهعصبانی.دلم برای اس‌ام‌اس دادن به جوجو تنگ شده   ...

جوجو بیصبرانه منتظر پنجشنبه‌ست تا با هم بریم کرجخیال باطل. امیدوارم خوش بگذره  . عاشقانه دوستت دارم همه زندگیم  ...

دیروز یه صحنه دیدم که بی‌اختیار اشک اومد تو چشمامنگران. وقتی از اداره رفتم خونه به کمک لودی و داداشی ننه رو بردیم دستشویی  (آخه خودش دیگه نمی‌تونه راه بره و ما باید جا به جاش کنیمافسوس)، وقتی نشوندیمش روی دستشویی (دستشویی فرنگی) برای چند لحظه تنهاش گذاشتم و وقتی برگشتم پیشش دیدم داره ادای وضو گرفتن رو در میارهدل شکسته و بعد از مسح سر هر کاری می‌کنه نمی‌تونه پاشو بالا بیاره تا مسح پا بکشهناراحت. انگار جیگرمو آتیش زدن و بی‌اختیار اشکم در اومدگریه. ننه‌یی که هیچوقت نمازش قضا نمی‌شد و خودش تا این سن (83 سالگی) کارهاشو انجام می‌داد الان اینطور ناتوان شده وگریه ... خدا رو شکر زخم بستر ننه رو به بهبودیهلبخند. ممنونم از دعاهای همهماچ.

 

دیروز ییهو گوشیم قاط زد و فایلهایش یکی یکی حذف شدسبز. منم حساس سر این موضوع با اعصاب داغون کلافهبعد از ظهر راهی بازار شدم و رفتم پاساز کربلایی (پاساز موبایل فروشها) و گوشیمو فلاش کردن. تمام اس‌ام‌اسایی که از جوجو داشتم + تمام شماره تلفنهام همه حذف شدآخ. جوجوی نازنینم صبح ساعت 5 از خوابش زد و بیدار شد   و تمام شماره تلفنهامو که تو گوشی قبلیم بود نوشت روی کاغذنیشخند. آخه اون گوشیمو دادم به جوجوخجالت. مرسی جوجوی نازنینم  . از اونطرف هم رفتم کلی خرید کردم و یه لباس خوچگل هم واسه نی‌نی خاله خریدم  . مابقی خردیهامو هم گذاشتم واسه فردااوه...

 

امروز تولد آبجی بزرگه (مامان نی‌نی) هستش  . تولدت مبارک خانومی  ...

این سریال کانال دو چقدر مزخرفهسبز. به نظرم همه‌اش تبلیغ واسه موبایلهعصبانی. توجه کنین از وقتی این فیلم شروع می‌شه تا وقتی تمام میشه این موبایلهای موجود در فیلم چند بار زنگ می‌خورن  . خاک تو سرشون با این فیلم ساختنشون  . اونوقت می‌گن چرا ماهواره  ؟ خوب همین کارا رو می‌کنین دیگه، آدم به چیتون دلخوش کنه؟!هاهاهاعصبانی؟

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...لبخند

امروز صبح که از خواب بیدار شدم بدجور حالم بد بودسبز. یه مدتیه صبحها دچار ضعف شدید می‌شم همراه با افت فشار و سرگیچهآخ. وقتی با جوجو صحبت کردم گفت حتما باید بری یه سری آزمایش کلی بدی تا مشخص بشه علتش چیهنگران؟! اینم بساط جدید...

کنکوریهای فامیل خدا رو شکر همه قبول شدنهورا. لودی فوق لیسانس شیلات (اهواز)نیشخند، داداشی لیسانس نفت و مخازن طبس (البته آزمایشی بودعینک)، آبجی دومی لیسانس کامپیوتر (دزفول)سبز، پسر دایی لیسانس کشاورزی (اهواز). دو تا گرگعلی هم منتظر نتیجه انتخاب رشته‌اشون هستننیشخند...

بعد از کلی امروز و فردا کردنمون بالاخره پاداشها رو ریختن به حساباوه. خدا می‌دونه این پاداش چقدر بود که فقط 270 تومنشو بهمون دادنعصبانی. یه منبع موثق گفته که این پاداش 520 تومن بودهابرو، خدا می‌دونه مابقی‌شو چیکار کردنقهر؟!! الان همون منبع موثقه اعلام کرده که تسویه‌هامونو امروز به وسیله چک بهمون می‌دننیشخند. گوش شیطون کر داریم اندگی پیلدار می‌شویمهورا...

چشممون روشن وزیر نفت هم مشخص شدسبز. خدا آخر عاقبت همه رو ختم بخیر کنهچشم، بخصوص نفت بیچارهدل شکسته...

تصمیم گرفتم واسه مامان جوجو پارچه بخرم و واسه باباش یه شیشه عطرمژه. لودی می‌گه می‌خوای خودتو حسابی ..... کنی؟؟!! قهقههبه نظر شما کار درستی می‌کنم آیا؟نیشخند

پ.ن:  می‌گم یه سئوال، این سریال شبکه یک رو می‌بینین؟ همین نردبام آسمانو می‌گم، چرا بازیگراش بعضی وقتها به سبک قدیما صحبت می‌کنن بعضی وقتا به سبک خودمون (امروزیها)؟ خیلی فکرمو مشغول کرده. اگه کسی علتش رو می‌دونه خبر بده لطفاً...

پ.ن1: خبر جدید اینکه آقای کامران خان نجف‌زاده (یه زمانی خیلی دوستش داشتم اما الان دیگه نه) سبز راهی خارج از کشور (پاریس) شد تا در اونجا به صدا و سیمای ایران خدمت کنهقهر. چشمتان روشنسبز...

نوشته شده در شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...عصبانی

از دست بعضی افراد الاغ موجود در این اداره خسته شدمعصبانی. یه مشت آدمای گاگول تو این اداره هستن که فقط و فقط ادعا هستنسبز و این ادعا دنیا رو کور کردندروغگو. از بس حرص می‌خورم دیگه نا و رمقی واسم نمودهابرو. یه مشت الاغ رسمی که فقط دنبال جیم زدن و دو در کردن اداره هستنقهر و اگه حقوقشون یه روز دیر بشه خودشونو حلق‌آویز می‌کننکلافه. مرده‌شور همه‌اشونو ببرنقهر...

دیروز وقتی از اداره رفتم خونه اولین کاری که کردم کنترل ماهواره رو برداشتم و گذاشتم سر شبکه خبر تا برنامه زنده مجلس رو ببینمیول. خوشم میاد تو این مجلس و همچین شرایطی پَتِه همه رو میریزن رو آبخنده. دیروز بهبهانی و آجرلو، امروز هم نوبیت دانشجو و میرکاظمینیشخند. خدا همه چی رو ختم بخیر کنه...

الان به آقای داماد زنگول کردم به من زنگ بزنو فوت خان داییشون رو بهشون تسلیت گفتممژه. ایشون هم در کمال ادب کلی ازم تشکر و قدردانی کردنمژه. قبلش هم به آبجی بزرگه زنگول کردم و دیدم حسابی با نی‌نی خاله سرگرمهنیشخند. بهم گفت که نی‌نی عادت کرده می‌خواد بخوابه می‌چرخه رو شکم و می‌خوابهماچ. منم کلی ذوق کردمنیشخند و گفتم تازه شده مثل خاله جوونش و آقا جونشمژه... در هفته‌های آینده منتظر عکسهای جدید نی‌نی خاله باشید...

امروز یه دعوای حسابی با این دختر پیره که تو اتاقمون هست کردمعصبانی. کلی دق دلیمو خالی کردم. خدا وکیلی شما کلاهتونو بذارین قاضی، اینشون با چند نفر از همکارا به قول معروف قهر کرده و باهاشون حرف نمی‌زنه و کاراشونو انجام نمی‌دهآخ. همکار جفتیمم رفته مرخصی. منم موندم با یه عالمه کار تایپی دستنویس. الان دو روزه که دارم از صبح تا ساعت یک ربع به دو مثل خر کار می‌کنمگریه. ایشون هم عشقی کار می‌کنه. کارهای فرمی و کوتاه رو انجام می‌دهعصبانی. منم زدم به سیم آخر و به منشیمون گفتم خودش کارها رو تقسیم کنهزبان. وقتی اون اومد تو اتاق و دید رو میزش کار دستنویس هست شروع کرد به دعوا که من چقدر کار دستنویس انجام بدمتعجب؟ منم اعصابم خراب شد و کلی باهاش دعوا کردمعصبانی و این دعوا به دفتر رئیس هم کشیده شد. حالا شما بگین مقصر کی بود این وسطمنتظر؟؟!!

فعلا بای تا هایعصبانی

پ.ن: عصبم. عصب...کلافهکلافه

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...نیشخند

این چند روز رو حسابی مشغول پاچه‌گیری بودمعینک. با اینکه خیلی عصبی شده بودم ولی حسابی فاز دادشیطان. دیروز هم جوجو حسابی پاچه‌امو گرفتزبان. ولی بعد کلی معذرتخواهی کردماچ. وقت برگشت به خونه تو خیابون پام لیز خورد و افتادم زمینسبز. از دیشب تا حالا مچ پام متورم شده و حسابی درد می‌کنهنگران. لودی می‌گه برو دکی شاید پات مو برداشتهتعجب، منم طبق معمول نیشم باز میشهنیشخند و می‌گم بادمجون بم آفت نداره جیگرزبان...

پنجشنبه رفتم فال چایخجالت، به نظرم خیلی راست گفتاز خود راضی. مثلا بهم گفت وام گرفتی؟ گفتم نهابرو، گفت به زودی یه وام میاد دستتمتفکر. شنبه صبح که اومدم اداره بهم خبر دادن تو قرعه‌کشی اسمم دراومدهنیشخند و وام یک‌ میلیونی رو بردمبغل یا مثلا گفت یه بحث بین من و جوجو پیش می‌یادآخ که دقیقاً از همون پنجشنبه پاچه‌گیری شروع شدعصبانی. اگه اعتقاد دارین حتما برینچشمک. برای من که خیلی درست بودمژه.

اوضاع جسمی ننه روز به روز بد و بدتر می‌شهگریه. جمعه بابا بردش بیمارستان و کلی آزمایش داد و در مورد زخمی که روی باسن بوجود اومده دکی گفت که زخم بستره گریهگریهو باید تشک مواج براش بخریمسوال. دیشب آبجی دومی و آقای پدر رفتن و براش تشک خریدن. تشکه خیلی باحالهنیشخند. باید با یه پمپ برقی باد بشه. دیشب وقتی داشتیم بادش می‌کردیم همه دور تا دورش نشسته بودیم و چشممون بهش بودخیال باطل و ذوق در وکردیم از خودموننیشخند (این است نمونه کامل یک خانواده علاف و بیکار و ندید بدید ایرانیقهقهه).

برای سلامتیش دعا کنینناراحت...

بلیط کرج OK شد و پنجشنبه آینده به امید خدا راهی هستیمنیشخند. قراره آبجی بزرگه رو سورپرایز کنیم. بهش نگفتیم داریم می‌ریم و فقط با دختر خواهر آقای داماد هماهنگ کردیمچشمک تا حسابی سورپرایز بشه. این است نقشه‌های شیطانی بندهشیطان...

دیشب تا ساعت 2:30 داشتم کانال ایتالیا 5 رو نیگاه می‌کردمیول. یه برنامه باحال داره به اسم Guinness World Records که در مورد افرادیه که توی کتاب رکورد اسمشون ثبت شدهاز خود راضی و تو اون برنامه حضور دارن. مثلا دیشب کوتاه‌ترین و بلندترین مردها که از چین بودن رو دعوت کرده بودنیشخند. یه خانومه بود که ناخوناش تا نوک پاش بلند بودتعجب. یکی دیگه بود ربع ساعت زیر آب مونده بودچشم. اون یکی با مشت می‌زد پشت شیشه نوشابه از جلو شیشه می‌شکست و همه چیز می‌ریخت رو زمین در عرض 40 ثانیهسبز. یکی دیگه بود که پوست بدنشو اونقدر می‌کشید که آدم وحشت می‌کرداسترس. جلل‌الخالق، آدم چه چیزایی می‌بینه تو این دوره زمونهمتفکر. این برنامه هر هفته شنبه شبها طرفهای ساعت 12:30 شروع می‌شه و تا ساعت 2:30 آدامه دارهخمیازه. پیشنهاد می‌کنم حتما ببینینیول، آقاجون بهتر از وقت گذاشتن برای این سریالهای درپیت ماه رمضونهعصبانیزبان...

منو ببخش بخاطر تمام این ناراحتیهامژه. امیدوارم به زودی مشکلاتمون حل بشه و از این همه استرس رها بشیماسترس. همیشه گفتم باز هم می‌گم عاشقتم و دوستت دارم جوجوی مهربونمماچبغلقلب...

سیاسی نوشت: خوب اولین قدم این جناب برادر ل ا ر ی ج ا ن ی بزرگ رو حتما فهمیدین چی بود! برکناری اون دادستان مزخرف م ر ت ض و ی و صدور حکم جدید برای دادستان جدید که خوشبختانه یا بدبختانه از استان خوزستان (هم استانی ما) هست. امروز تو رادیو هم خبر جدید این بود که با لباس شخصیها بخاطر حوادث بوجود اومده بعد از انتخابات برخورد می‌شه و اونا هم دادگاهی می‌شن. یکی نیست بگه شما که می‌خواستین برخورد کنین چرا جریان کوی دانشگاه رو پیگیری نکردین؟ چرا اینقدر دیر دارین عمل می‌کنین؟ چرا اراذل و اوباش رو خیلی زود و سریع شناسائی می‌کنین اما این جنایتکارها رو نه؟ خداااااا به داد دل مردم برس.

نوشته شده در یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...مژه

دیروز بعد از اداره (ساعت 2) همراه جوجو راهی خونه شدمقلب. تا رسیدم اول نماز خوندم و بعد مثل یه جنازه افتادم تو تختم تا ساعت 5 خوابیدمخواب. وقتی بیدار شدم خودمو سرگرم آماده شدن کردمخجالت و ساعت شش (تو اوج گرمای اهوازاوه) سوار بر تاکسی کولر دار راهی چهارراه نادری شدمعینک. اونجا با جوجو قرار داشتم و بعد از کلی گشتن تو خیابون نادری بالاخره مطب دکی رو پیدا کردیمچشم. دیروز پیش دکی مستوفی نوبت داشتم امروز پیش دکی وزیری که اشتباهی نوشته بودمزبان. خلاصه رفتیم داخل و خوشبختانه مطب خلوت بود و دومین نفر رفتیم توهورا. دکی شروع کرد به برانداز کردن دستممتفکر و اول از همه گفت: منشاءش اعصاب داغونهکلافه. منم با نیش بازنیشخند بهش گفتم مگه می‌شه تو این مملکت خراب شده آرامش داشتنیشخند؟ دکی یه چپ‌چپ به من و جوجو نیگاه کردابرو و سرگرم نسخه نوشتن شد. دوباره نیگاه کرد به من و گفت به هیچ وجه دستت نباید با مواد شوینده تماس داشته باشه. یعنی کارهای خشک رو شما انجام بده و کارهای شستشو رو آقا و باز من نیشم تا بناگوش باز شدنیشخند. خلاصه کلام نسخه رو نوشت و من و جوجو خوشحال و خندانقهقهه دست در دست هم راهی داروخانه شدیم. وقتی نسخه رو دادیم دکی بهمون گفت داروهاتون (با دفترچه) شصت و سه هزار و خرده‌یی می‌شهتعجب. من یه نیگاه به جوجو انداختم و بهش گفتم بذار وقتی حقوق گرفتم بعد میایم داروها رو می‌گیریمچشمک که با چشم غره جوجو مواجه شدمابرو و با غم و اندوه بسیاردل شکسته دست در کیف مبارک کردم و پولی رو که برای خرید پارچه مانتویی کنار گذاشته بودم در آوردمگریه و جوجو هم مبلغ ده هزار تومان رو از جیب مبارک در آورد و تقدیم داروخانه‌چی کردیمافسوس و منتظر داروها شدیم. داروها شامل یک عدد کرم ترکیبی (روزی دو بار)، یک عدد کرم ELIDEL %1 (روزی دو بار) و مقداری قرص ایرترومایسین 400 میلی (روزی 4 عدد) بودسبز. با دیدن قرصها به این نتیجه رسیدم که دیگه نباید روزه بگیرمناراحت و از این موضوع خیلی ناراحت شدمافسوس. دکی بهم گفت اگه تا یک هفته دیگه دستت بهتر نشد بیا تا دستتو بذاریم زیر یه نوری که بافتهای از بین رفته رو ترمیم می‌کنه ابرو(جلل‌خالق، چقدر علم پیشرفت کرده و ما خبر نداریم). بعد از مراسم دکی روون راهی بازار شدیم تا قسطها رو پرداخت کنیمسبز و بعد هم راهی خرید شدیم و بعد از آن راهی منزلاوه، دو دقیقه به اذان جنازه‌ام رسید خونهگریه. این بود ماجرای دکی‌ رفتن بنده. خدا رو شکر از دیشب که شروع کردم به استفاده داروها احساس می‌کنم دستم بهتر شدهمژه. امیدوارم تا هفته بعد خوب بشه چون واقعاً پول ندارم دیگه بدم جای دکیعصبانی...

نوشته شده در چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...فرشته

با امروز سه روزه که خدا بهم کمک کرده تا روزه بگیرممژه. خیلی خوشحالمنیشخند. اما ترسم از اینه که شماره چشمام بره بالایول. ولی خوب توکل کردم به خود اوس کریمخجالت. نمی‌دونم چرا وقتی صدای ربنا رو از رادیو می‌شنوم بی‌اختیار اشک از چشمام جاری می‌شهنگران. برای همه دعا می‌کنم. بخصوص برای اونایی که تو زندان مرگ (اوین) هستنگریه و خانوادهاشون کنار درب زندان افطار می‌کنننگران. برای کشته‌شدگان وقایع اخیر فاتحه می‌فرستمناراحت. برای شفای کل بیماران دعا می‌کنملبخند. آخر سر هم از خدای بزرگ می‌خوام یه نیم نگاهی هم به این بنده رو سیاه بندازهناراحت. امیدوارم که قبول کنهفرشته.

امروز صبح وقتی توی ماشین نشسته بودملبخند و راهی اداره شدمنیشخند شنیدم که رادیو اعلام کرده که Mr. L a r i j a n i سبزطی نامه‌ای به Mr. A h m a d i n e j a d سبزاعلام کرده که ساعت کار ادارات دولتی رو تو ماه رمضان به همون ساعت قبلی برگردونهآخ. یکی نیست به این حضرات بگه شما تو هوای خوب و خنک نشستین و نفستون از جای گرم بلند می‌شهعصبانی، ما بدبختها که تا دیروز توی دمای 55 درجه با رطوبت بالا داشتیم جلز ولز می‌کردیمعصبانی چه گناهی کردیم که تو این ماه رمضونی با لب تشنه باید تا ساعت یک ربع به چهار سر کار باشیمسوال؟ آخه خدا خوشش میاد اینا اینطور می‌کننعصبانیعصبانی؟ لعنت به این زندگیکلافه...

اوضاع دستم خیلی وخیم شدهنگران. واسه امروز جوجو نوبت گرفته دکی پوستمژه. توی اهواز یکی از دکیهای معروف پوست به اسم دکی رادمنش هست که خدایی کارش خیلی عالیهچشمک. ولی نمی‌دونم چرا نتونست دست منو درمون کنهسوال. اون موقع که رفتم پیشش یه آمپول کورتون خالی کرد تو دستمگریه. یه مدتی خوب شد ولی بعد دوباره ریخت بهمسبز. یه دکی دیگه رفتم به اسم دکی سیما رسایی. اونم دکی بدی نیستدروغگو. ولی باز نتونست کاری واسم بکنهچشمک. فقط یه سری دارو داد و  گفت این بخاطر اعصابتهکلافه و چند تا دونه قرص آرامبخش بهم دادافسوس. ولی باز هم هیچی به هیچیقهقهه. حالا امروز قراره با جوجو خان تشریف ببریم مطب دکی وزیری ببینم ایشون چی می‌گننیشخند. منم این وسط شدم موش آزمایشگاهیقهر. اینم عکس دست قشنگماز خود راضی...

به نظرتون این مدل مانتو خوبه بدم واسم درست کننمژه؟ کلافه شدم از بس دنبال مدل مانتو گشتمکلافهعصری قراره برم پارچه بخرم. بعدا عکس پارچه رو هم می‌ذارم.

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

Design By : nightSelect.com