روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... ماه رمضون هم به سلامتی شروع شد به سلامتی کابینه رئیس جمهور هم اعلام شد دیشب تاریخ سفر به کرج رو برای تهیه بلیط به بابا اعلام کردم امروز جوجو بهم گفت که خانوادهاش بهش گفتن که با من صحبت کنه ببینن نظرم در مورد اون چیه چه زیبا میگوید این مرد بزرگ در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسین می گریند که آزادانه زیست دکتر علی شریعتی این چند روز حسابی گرفتار بودم این برنامه اتوماسیون هم شده یه بدبختی واسه خودش اینم عکس جدید از نینی خاله روزهای خوبی رو داریم با هم پ.ن: جوجو جون سلام. من همونم که گفتی. ببخش نمیتونم واسه بلاگت نظر بذارم. بیا پرشین بلاگ. این بلاگفا خیلی بیخود شده. سلام... چند هفتهییه که آسانسورهای شرکت شدن یه مُعضل دیشب قبل از خواب وقتی باهات صحبت کردم احساس آرامش خاصی بهم دست داد با اینکه دیشب خیلی خسته بودی و باز هم سخنی از دکتر علی شریعتی: اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی ای پناهگاه ابدی تو می توانی جانشین همه بی پناهیها شوی پ.ن: از صبح ساعت ٩ تا ساعت ١٢ کلاس مزخرف اتوماسیون اداری واسمون گذاشته بودن پ.ن١: چقدر لذت داره پ.ن٢: باخبر شدیم که بالاخره آقا شادمهر خان عقیلی هم به جرگه متأهلین پیوست سلام... دو روز گذشته تقریباً خوب گذشت امروز روز خبرنگاره عشق خوبم و باز هم شهید سبز دکتر علی شریعتی میفرمایند عقل سبز عقلیست که عمیقترین مایههایی را که در پنهانیترین و دورترین زوایای روح انسانی جا دارد می بیند. سلام... سه سال پیش وقتی پا پیش گذاشتی و باهم آشنا شدیم تو کیستی، که من اینگونه، بی تو بیتابم؟ شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم، تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته، روی گردابم! تو را به چه تو گویی، به دوستی سوگند هرآنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه، که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست! تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه تو دور دست امیدی و پای من خستهست همه وجودم تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبزست و راه من بستهست مرحوم فریدون مشیری سلام... روزگار و اتفاقاتش دست به دست هم دادن تا حسابی آرامش رو ازم بگیرن خدایا کفر نمیگویم پریشانم دکتر علی شریعتی پ.ن: عکس زیر مطعلق به شهید سهراب اعرابی در غسالخانه بهشتزهراست سلام... روزهای خیلی سختی رو میگذرونم به سلامتی آزمون کنسل شد دیشب داشتم کانال VOA نیگاه میکردم گل نازم سکوت نمی دانم پس از روحت شاد و راهت پر رهرو باد پ.ن: دیگه زندگی تو ایران برام سخت شده سلام... نمیدونم تا چه حد به خشم و غضب خداوند اعتقاد دارین اینو خوندم به نظرم جالب اومد (روحت شاد و یادت گرامی):
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است: 1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است. آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
بالاخره تماشای سریال لاست به پایان رسید. ووواییییی عجب سریالی بود. وووو حالا چقدر باید صبر کنم تا ادامه سریال بیاد. دلم واسش تنگ میشه. پیشنهاد میکنم حتما ببینیدش.
و خوشا به حال اونایی که میتونن روزه بگیرن
و تو این ماه با نیت پاک به میهمانی خدا برن
. منِ رو سیاه نمیتونم روزه بگیرم
. اما مد روزه رو آخر هر ماه رمضون همراه با فطریه بیرون میدم
. خلاصه کلام برای این بنده رو سیاه هم دعا کنین تا به خواستهاش برسه
. پیشاپیش ممنونم از همه
...
. دیشب داشتم اخبار BBC رو نیگاه میکردم که یه خبر توجهامو به خودش جلب کرد
و اون این بود که پلیس بینالملل (اینترپل) اعلام کرده که وزیر انتخابی برای وزارت دفاع به علت همدست بودن در عملیات تروریستی یهودیان در آرژانتین تحت تعقیب است
. به نظر شما این خبر چقدر صحت داره
؟؟!!
. تاریخ رفت 19/06/88 و تاریخ برگشت 26/06/88
.
؟ سه سال پیش بعد از یه سری ماجراها که پیش اومد رابطه من با خانواده جوجو بهم خورد
و اونا نمیدونن که ما هنوز با هم رابطه داریم
. وقتی اینو بهم گفت منم گفتم بهترین فرصت برای طاقچه بالا گذاشتنه
و گفتم به خانوادهاش خبر بده که من باهاشون صحبتی ندارم
و اگه حرفی هست میتونن با بابام بزنن
. امیدوارم مشکلی پیش نیاد. شما هم برام دعا کنین
.
:آزاده
. چهارشنبه گذشته مامان و بابا برای دیدن نینی خاله راهی کرج شدن
. گلهای خاله (دختر خالههها) هم اومدن خونهامون
. خیلی خوچ گذشت
. شبا تا ساعت چهار بیدار بودیم و میگفتیم و میخندیدیم
. شنبه و یکشنبه اداره رو دودر کردم و بخاطر ننه نرفتم
. کلی کار داشتیم تو خونه
. هنوز که هنوزه خستگی این چند روز تو تنمه
. حسابی خوابم میااااااد
...
. از دیروز شروع کردیم تو این برنامه کار کردن
. نامهها رو واسه رئیس ارجا میدیم اما نمیتونه امضا کنه
. اییییییی خداااااااا
...
. قربونت برم
...
. همیشه دوستت داشتم
اما الان میمیرم برات
...

؟ مُعزل
؟ مُعذل
؟ دیروز وقتی خواستم برگردم خونه همراه پنجتا از همکارا رفتیم تو آسانسور
و رفتیم طبقه همکف و خلاصه گیر کردیم
. درب آسانسور باز نمیشد
، شاید نزدیک به هفت هشت دقیقه مونده بودیم اون تو
. هیچکی هم نبود به فریادمون برسه
تا یه حراستی به دادمون رسید و از اون بدبختی نجاتمون داد
...
. بخصوص وقتی از لطف خدا به خودم باهات صحبت کردم
و گفتم توجه خدا رو به خودم کاملا احساس میکنم
. الان مدتیه احساس میکنم خدا خیلی بهم توجه داره
و هر چی ازش میخوام بهم میده و تو سختیها کاملاً کمکم میکنه
. نمیدونم وقتی این حرفا رو بهت میزدم پیش خودت چی فکر میکردی
ولی تو هم حرفامو تایید میکردی
و میگفتی که تو هم مدتیه همین احساس رو داری
. خوشحالم که خدا بهم توجه داره
. خوشحالم و سپاسگذارم ازش که تو رو بهم داده
. هر چند دیر ولی بالاخره داده
. ازش میخوام عشقمون رو به هم بیشتر و بیشتر بکنه
. امیدوارم بتونم جبران این خوبیها و لطفش رو بکنم
. دیشب هم بهت گفتم با اینکه من رو سیاهترین بنده روی زمین هستم
و نتونستم خواستههای خدای مهربون رو برآورده کنم
(هر چند اون از هر چیزی بینیازه) ولی در تمام شرایط به فکر بنده گنهکارش هست
. تصمیم گرفتم وقتی همه چیز مرتب شد و به امید خودش رفتیم سر خونهزندگیمون
با هم حضوری ازش تشکر کنیم
. یه سفر به خونهاش بریم و اونجا بخاطر تمام لطفهایی که در حقمون کرد سپاسگذاری کنیم
. خدا جونم ممنونم ازت
...
و اینو به راحتی میتونستم از تن صدات متوجه بشم
بازم ممنون که به حرفهام گوش دادی
. مرسی که دوستم داری
و مرسی که منو برای ادامه زندگیت انتخاب کردی
. با تمام وجود دوستت دارم و قول میدم خوشبختت کنم
...امید داشته باشیم. هنوز خدا رو داریم.
. یه کلاس فوقالعاده مزخرف
که از این به بعد نامههای اداری رو توی این برنامه تایپ کنیم
. دارم میمیرم از خستگی
. حالم داره از این مزخرفات بهم میخوره
. جناب وزیر شب خوابیده
خواب دیده که ایران پیشرفته شده
و فردا صبحش طبق یه بخشنامه فتوا داد
که سیستم کاغذی باید برداشته بشه و این برنامه مزخرف بیاد تو کار
. ما هم مجبوریم طبق معمول بدون هیچ حرف و اعتراضی بگیم چشم
.
وقتی توی لیست وبلاگهای به روز شده اسم وبلاگهایی رو ببینی که قبلا تو بلاگفا جزو لیست دوستات بودن
. خوشحالم که میتونم دوباره باهاتون در ارتباط باشم
.
. همسر شادمهر فیلیپینی هست و اسمنش ملیسامیساست
. مبارک باشه. اینم عکس شادمهر و خانومش:



. تو این دو روز همهاش دعوت بودیم مولودی
و کلی خوش گذشت
. کلی هم برای همه و در آخر برای خودم دعا کردم
. امیدوارم مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشه
.
. امروز رو باید به آقای پدر و آقای داماد تبریک بگم
. هر چند از این شغل مزخرف حالم بهم میخوره
ولی مجبورم بگم که بابای روزت مبارک
. خدا رو شکر دیگه سر این کار نمیره و خبرنگاری رو گذاشته کنار
.
، همیشه در کنارم باش و کمک کن تا این سختیها رو تحمل کنم
و در کنار تو آرامش بگیرم. دوستت دارم
...
:

روزهای اول خوشحال بودم که تو رو دارم
. اما بعد از یکهفته وقتی اطرافیان
(گرگهای انسان نما
) که خودشون رو دوست تو
و دشمن سرسخت من میدونستن
شروع کردن به دروغ حرفاهای مفت رو تحویل تو دادن
و چرندیاتی رو که لایق خودشون و خانوادهاشون بود رو گفتن
، همه چیز بهم ریخت
و از اون موقع به بعد به مدت دو سال و نیم ما با هم فقط دعوا و جنگ و اعصاب داشتیم
. چه افسردگیها و بیماریها و غذا نخوردنها و زیر سرم رفتنهایی رو تحمل کردم
. بارها و بارها با خودت به بیمارستان امام رفتم و سرم زدم
. یادم نمیره وقتی بهم سرم میزدن و تو برای اینکه نباشی به بهانههای مختلف از پیشم میرفتی
و من تنهای تنها چشم به سرم میدوختم تا تمام بشه و به خونه برم
. تو میخواستی همه چیز رو تموم کنی
و من اصرار داشتم که بهم فرصتی بدی تا خودم رو بهت نشون بدم
و بهت ثابت کنم که اونی نیستم که دیگران گفتن
و بالاخره گذشت زمان همه چیز رو بهت ثابت کرد و فهمیدی که همه حرفها دروغی بیش نبود
. خوشحالم که تونستم خود واقعیمو بهت نشون بدم
. خوشحالم الان کسی رو دارم که عاشقانه دوستم داره
. همیشه از خدا خواستم کسی رو سر راهم قرار بده که واقعا دوستم داشته باشه
و بتونم در کنارش آرامش داشته باشم
. همیشه شاکر خدا بوده و هستم و خواهم بود بخاطر این لطفی که در حقم کرده
. الان تو رو دارم
، تویی که روزی هزاران بار فقط بهم میگی دردت به جونم، قربونت برم و هزاران لطف دیگه
. امیدوارم مشکلات یکییکی حل بشه
و بتونیم زودتر سر خونه زندگیمون بریم
و در کنار هم به روزهای خوب خودمون ادامه بدیم
. همیشه گفتم باز هم میگم عاشقانه دوستت دارم

...

. از پنجشنبه و جمعه بدم میاد
. چون توی خونه هستم و با دیدن تلوزیون و پیگیری اخبار ایران بیشتر حالم گرفته میشه
. نمیدونم مستند نود سیاسی رو دیدین یا نه
؟ اگه ندیدین پیشنهاد میکنم حتما ببینید
تا بیشتر با وضعیت نافرجام کشورمون آشنا بشین
...
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
میگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!
. توجه داشته باشید به دست سهراب که شکسته
. چرا؟ فقط بخاطر اینکه پرسید رای من کجاست
؟ برای شادی روحش فاتحه ختم کنید.


. روزهایی پر از استرس همراه با افسردگی
. دیدن ننه تو این وضعیت سخت بیماری برام عذابآوره
. روز به روز داره آب میره
. خیلی داغونم
. تو رو خدا براش دعا کنین. صبح داشتم آماده میشدم تا بیام سرکار
. یکدفعه دیدم مامان ننه رو از روی تخت بلند کرده و کمک میخواد
. چراغها رو روشن کردم و رفتم سمت مامان. نمیدونین چه صحنه وحشتناکی دیدم
. یه عالمه مورچه مشکی بهش حمله کرده بودن
و اون متوجه نشد. جمعه هم این اتفاق افتاده بود
. مورچهها سمت چپ گردنش رو تمام خورده بودن و زخم شده
. خلاصه کمک مامان بدنش رو از مورچهها پاک کردیم و لباساش رو عوض کردیم و خوابوندیمش و من راهی اداره شدم
. خودم اینجام و دلم تو خونه پیش ننه
. هر نیم ساعت یکبار زنگ میزنم خونه
و به داداشی میگم مواظبش باشه
. خدا جونم خودت کمک کن تا حالش بهتر بشه
. خدا جونم نذار بیشتر از این زجر بکشه
. خودت کمک همه مریضا کن تا سلامتیشون رو بدست بیارن
...
. خبر از تهران رسیده که کنسل شده
اما اینجا الکی میگن شما بخونین
. خلاصه کلام حسابی سرکار هستیم
...
که خبر دادن پگاه آهنگرانی هم دستگیر شده
. ووووااااااییییی
...
، ممنونم که تو همه شرایط در کنارم هستی
.درسته از هم دوریم
ولی تو شرایط سخت تو رو کنار خودم حس میکنم و حرفات دلگرمم میکنه
. امیدوارم بتونم در آینده جبران همه خوبیهات رو بکنم
. با تمام وجودم دوستت دارم
...
مرگم چه خواهد شد ؟
نمیخواهم بدانم کوزه گر از
خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟
ولی بسیار مشتاقم ،
که از خاک گلویم سوتکی سازد .
گلویم سوتکی باشد به دست
کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی ،
دم گرم خوشش را بر
گلویم سخت بفشارد ،
و خواب خفتگان خفته
را آشفته تر سازد .
بدین سان بشکند در من ،
سکوت مرگبارم را
دکترشریعتی
. حالم داره از همه چیز بهم میخوره
...

؟! اما من میدونم و با چشم خودم دیدم که وقتی خدا از بندهاش خشمش بگیره
دیگه همه چیز برای بنده تمام هست
. نمیدونم اتفاقات بوجود اومده بعد از انتخابات رو تا چه حد پیگیری میکنید و تا چه حد ازش اطلاع دارین
اما اطلاعات من بهم از کشت و کشتارهای بیرحمانه در زندان اوین خبر میده
و دیروز باز هم خبر شهادت یکی از هموطنان عزیز (فرزند مشاور محسن رضایی) رو اعلام کردن
. این کشت و کشتار تا کی ادامه داره فقط خدا داند و بس
. به نظر من اتفاقاتی که در کنار این وقایع میافته مثل سقوط هواپیماهای مسافربری یکی پس از دیگری تنها میتونه نشانه خشم خدا باشه
. پس بترسید از خشم خداوند یکتا و طلب آمرزش کنید و دست از این کشتارهای بیرحمانه بردارید و به تظاهر سر سجده در مقابل پروردگار فرود نیاورید شاید فرجی شود و خداوند منان شما را ببخشاید. امیدوارم این خشم به زودی زود فروکش کنه و خدا از ما راضی بشه
...
2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
و بنده به زودی راهی کرج میشم برای دیدن نینی خاله
. قبل از رفتن خبرتون میکنم
...
| Design By : nightSelect.com |

