روزگار من

اتفاقات روزمره زندگی من

سلام...نگران

همچنان سرگرم آزمون استخدامی هستیمآخ. همه درگیر جمع کردن جزوه و چاپ کردن و خوندن هستننگران. امروز شنیدم از بین این همه شاغل پیمانکاری توی شرکت نفت که قراره امتحان بدن فقط 300 نفر رو می‌خوانسبز. یعنی شانس ما صفرهگریه. ولی شبها می‌شینم و یه چند صفحه‌یی رو مرور می‌کنممژه. از ادبیات شروع کردماز خود راضی. نمی‌دونم چی می‌شه ولی دیشب که باهاش صحبت می‌کردم بهم کلی امیدواری و اعتماد به نفس دادبغل. بهم گفت که از هوش بالایی برخوردارمخجالت و مطمئنه که تو این آزمون قبول می‌شممژه. نمی‌دونم، اما همیشه می‌گم هر چی کرم خداستخجالت و هر چی خدا بخواد. التماس دعاخیال باطل...

با دیدن چهره زیبای توماچ، نازنینم آرامش می‌گیرم و به ادامه زندگی امیدوارترخیال باطل و از تنش و اعصاب خردی موجود در این کشور به سمت آرامش کشیده می‌شومفرشته. دوستت دارم نی‌نی خالهماچ...

 

               

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...قهر

باز هم خاک بر س شدیمآخ. امروز هوا بدجور خاکیهسبز. از صبح تا الان که ساعت ١:٣٠ هست هوا همینطور داره بدتر می‌شهتعجب. ولی باز هم تو این هوا باید بیایم سر کارعصبانی... ببینید و قضاوت کنیدگریه...

اینم از شانس ماکلافه. حالا که می‌خوایم بعد از این همه مدت قول دادن وزارت نفت برای آزمون استخدام رسمی آماده بشیم شانس گند ما وزارت کشور می‌خواد بیاد بررسی کنه که چرا این آزمون می‌خواد برگزار بشهعصبانی. یکی نیست بگه بابا این همه فرزند شهید و جانباز و ایثارگر و ... هنوز که هنوزه دارن فیض می‌برن و دارن استخدام می‌شنسبز حالا که نوبت ما رسید می‌خوان بررسی کننعصبانی؟ می‌تونین اینجا  جریانات روبخونیدعصبانی...

خبر بعدی اینکه خانم فرخ‌لقا هوشمند هم از میان ما رفتگریه. خوبها می‌رن و بدها می‌مونننگران. روحش شاد و یادش گرامیناراحت...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...لبخند

این روزها همه بچه‌ها درگیر کسب خبر برای آزمون (رسمی شدنمژه) شرکت نفت هستنمتفکر. قرار بود امروز (20/04/88) توی سایت منابع نیروی انسانی شرکت نفت ثبت‌نام باشهیول، ولی از صبح تا حالا که به سایت سر می‌زنیم خبری نیستسبز. کلاً سرکاریممنتظر. جالب اینجاست که شرایط سنی، تحصیلات، یه سری امتیازات که شامل حال بنده هم شده، مواد آزمون و ... همه مشخصه حتی تاریخ امتحان رو هم 16 مرداد اعلام کردن ولی هنوز خبری از ثبت‌نام نیستآخ. به نظر شما سرکار نیستیمعصبانی؟ جالبتر اینکه اعلام کردن اگه 16 مرداد آزمون باشه 20 مرداد اعلام نتیجه‌ستتعجب. اینم شد مثل جریان اعلام نتیجه انتخاباتسبز یعنی از قبل انتخاب شدهمنتظر. برام دعا کنینناراحت...

تازه فهمیدم که اوضاع دستم (اگزما) به اعصابم بستگی دارهنگران. وقتی اعصابم تا چند روز آرومه دستم خوبه لبخندو نه خارش داره نه خشکه، ولی کافیه یه روز اعصابم بهم بریزه، تا یک هفته از بس دستمو می‌خارونم خون در میارهگریه. باید اعصابمو کنترل کنمهیپنوتیزم، ولی به نظرتون با این شرایط زندگی لعنتی می‌شه آرامش داشتکلافهعصبانی؟!

پ.ن: الان به سایت ثبتنام سر زدم دیدم بالاخره صفحه ثبتنام باز شدچشم...

نوشته شده در شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...قهر

دیشب اینقده حرص خوردم که نگوعصبانی. وقتی از کانال BBC شنیدم که تهران بخاطر خاکی شدن هوا تعطیل شده عصب شدمکلافه. انگار یکی دو دستی زد تو سرمآخ. یکی نیست به اینا بگه پس ما چیسوال؟ ما که الان سه ساله خاک تو سر شدیم و داریم این هوا رو تحمل می‌کنیم آدم نیستیمعصبانی؟ چرا همه چی باید به نفع این تهرانیا باشهعصبانی؟ (امیدوارم به دوستای تهرانیم بر نخورهقهر) اگه هوای اهواز رو می‌دیدین چیعصبانی؟ بیشتر از این حرصم گرفتعصبانی که یکشنبه زنگ زدم استانداریسبز و گفتم ببخشید دیگه هوا باید چطور باشه تا جناب استاندار اعلام کنن تعطیلهسوال؟ جواب می‌ده نمی‌دونم خانمتعجب!!! می‌گم لطفا گوشی رو بدین به کسی که می‌دونهتعجب! می‌گه کسی نیست که جوابتون رو بده خانمتعجبتعجب!! منم گفتم الحمدولله که کسی نیست تو اون خراب شده جواب بده و گوشی رو قطع کردمعصبانی. فقط می‌گم باید به حال اینا تاسف خوردمشغول تلفن...

خداوکیلی خودتون قضاوت کنید. تعطیلی حق ما نیستعصبانی؟

سرما خوردم تپلابرو. دیروز همه‌اش خواب بودمخواب. نه صبحانه خوردم نه ناهارنگران. عصر که از خواب بیدار شدم همه رو با هم تو شام خلاصه کردمنیشخند. اینم از روز تعطیل مافرشته...

بالاخره پروژه معلم فیزیک داداشی تمام شدچشم. بیصبرانه منتظر دریافت دستمزدش هستماز خود راضی...

دوستتون دارمقلبماچ...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...فرشته

بالاخره بعد از کلی کلانجار رفتن با خودمابله تصمیم گرفتم گوشی چپل چلاقمو عوض کنمنیشخند و این تصمیم در روز پنجشنبه به تحقق پیوستخجالت. پنجشنبه بعد از ظهر بعد از مدت طولانی نرفتن از خونه بیرونابرو (هم به علت مسائل بعد از انتخاباتعصبانی و هم به دلیل گرمای ۵٨ درجه اهوازتعجب) با هم رفتیم و یه گوشی N79 خریدممژه. کلی ذوق کردم از این خریدلبخند به قول بابا حسابی خرکیف شدمخنده. حسابی بهم چسبیداز خود راضی. بعدش هم رفتیم چایخونه سنتی کیانپارس و یه شام تپل مهمونش کردمخوشمزه. باز هم چسبید. در کل روز خوبی رو پشت سر گذاشتیمفرشته...

لعنت به این خطای ایرانسلعصبانی. چهار روز بود که خطا مشکل داشتنکلافه. منم زنگول کردم به خدمات ایرانسل و باهاشون دعوا کردمزبان که به جای تبلیغ یکی بخر دو تا جایزه ببر برین یه فکری به حال این شبکه بکنینمنتظر. خوشبختانه بزنم به چوب الان درست شدناوه...

اینم عکس گوشی قدیمسبز و جدیدممژه:

 گوشی قدیمسبز

                              گوشی جدیدبغل

اینم یه عکس دیگه از نی‌نی‌ خالهقلب با لباسی که خاله خانومش از مالزی واسش آورد:

                     

نوشته شده در شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...خنثی

وقتی از همه چیز این زندگی لعنتی خسته می‌شمنگران و دوست دارم از استرس و افسردگی و غمم کم بشه ناراحتوقتی به چهره معصوم و پاک تو نگاه می‌کنممژه همه چیز رو فراموش می‌کنم و به امید دیدار توبغل به این زندگی پر از نکبت ادامه می‌دماوه.

دوستت دارم نی‌نی‌ خالهماچقلب...

                 

نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...ناراحت

فقط می‌گم ندا جان به کدامین گناه با تو اینچنین کردندگریهگریه؟

                              

                              

                          

                              

                         

هنوز که هنوزه با دیدن فیلم شهادت ندا آقاسلطان اشکم بی‌اختیار جاری می‌شهگریه.  به نظر شما کسی که این بلا رو سر ندای نازنین آورد الان در چه حالیه و عذاب وجدان داره یا نهسوال؟ برای شادی روحش تنها کاری که می‌تونیم انجام بدیم فرائت فاتحه هستنگران.

نوشته شده در چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

Design By : nightSelect.com