روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... همیشه به نحصی ماه صفر اعتقاد داشتم پسردایی جوجو یه بیمار عقبمانده ذهنی از نوع میکروسفال بود ولنتاینتون هم با تأخیر مبارک اوضاع مملکت هم همچنان قمر در عقربه این حرف تو دلم مونده و نتونستم چندین روز بهت بگم که عاشقتم و دلتنگت پ.ن: داداشی چرا فیلتر شدی؟ پ.ن1: داداشی به نظر من یه بلاگ جدید دیگه بزن و راهتو ادامه بده پ.ن2: سیزن ششم لاست هم وارد بازار شد پ.ن3: جناب آقای یه دوست غریب!!! من شما رو نمیشناسم. اول اینکه شما منو از کجا میشناسین؟ دوم اینکه تا نشناسم و ندونم چیکار دارین نمیتونم الکی بگم که کمک میکنم. اگه بشناسم و بتونم حتما هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم. شک نکن. ولی خداییش هر چی میگی راست باشه دکتر علی شریعتی ********************************** عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره ودیوانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سرا پای وجود بی وفا معشوق را پروانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهترکه او خود جای خودبنشسته وتاب تماشای تمام بدکاریهای این مخلوق را دارد
وگرنه من بجای او چو بودم
یکنفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم؟
عجب صبری خدا دارد...
عقل سبز عقلیست که عمیقترین مایههایی را که در پنهانیترین و دورترین زوایای روح انسانی جا دارد میبیند...
سلام، دلم بدجور گرفته بود گفتم دو تا متن بالایی رو بنویسم شاید دلم اندکی آرامش بگیره عشق عزیزم دوستت دارم پ.ن: چرا بلاگ بانو ابتکار فیلتر شد؟! پ.ن1: رئیس اداره بازنشسته شد
سلام... اینروزها کارم خیلی زیاده دلم یه مسافرت تپل میخواد اینم چند تا عکس جدید از نیکا: دهه زجر هم اومد عشق من سلام... امروز سوم بهمن سالروز تولد شهید ندا آقاسلطان هست دی ماه هم گذشت و بهمن شروع شد پنجشنبه آبجی دومی رفت کرج تا یک هفته در کنار نیکا خوش بگذرونه جوجوی مهربونم عاشقانه دوستت دارم پ.ن: کی میدونه این ترانهه که توش میگه چه بی سبب میخندم چه بی اثر میگریم با صدای کیه
. چه اون زمان که ننه توی همین ماه سکته کرد و توی جا افتاد
و چه الان که هفته گذشته پسر دایی جوجو فوت کرد
و دو روز پیش آیه یکی بهترین همکارامون بر اثر تصادف فوت کرد
. دلم خیلی گرفته
. تعطیلات خیلی بدی بود
. خستهام
. مامان و آبجی دومی هفته آینده برای چهار روز میان کرج بخاطر مصاحبه استخدامی آبجی دومی
. دوازدهم و سیزدهم اسفند هم مراسم بلهبرون و عقد دختر داییمه
. اصلاً دل و دماغ رفتن ندارم
. ولی چارهای نیست و باید به این مراسم برم
...
. این بیمارها عمر طولانی ندارن و بعد از یه مدتی (30 سال) از دنیا میرن
. مشکل اینجاست که دختر داییش هم همینطوره و احتمالاً اون هم به زودی از دنیا بره
. خیلی سخته
. دلم براشون خیلی میسوزه
. این بیمارها خیلی گناه دارن
...
. هر چند امسال ما ولنتاین نداشتیم
. چون جوجو خیلی افسرده شده
...
. آدم نمیدونه از کجا بناله
...
. مواظب به جوجوی من باش
..
این هم یکی دیگر از مصیبتهای نازل شده بر سر ما
..
. در ضمن منم خبر کن
...
. به امید خدا بعد از عید خریداری میگردد
.
...
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

...
. ممنونم بخاطر تمام بردباریهات
...
و الان رئیس جدید اومده. یه رئیس فوقالعاده خوب
... دوستش میدارم...

. بخاطر همینه که وقت نمیکنم زیاد آپ کنم
. شرمنده
...
. ولی هنوز در قهر بسر میبرم
و نمیتونم غرورم رو دوباره زیر پا بذارم و برم کرج
. دلم برای نیکا یه ریزه شده
. پنجشنبه گذشته آبجی دومی از کرج برگشت و کلی فیلم و عکس با خودش آورد
. همهاش به فیلمها نگاه میکنم و خودمو با دیدنش آروم میکنم
. دوستت دارم عزیز دل خاله
...


. از صبح تا حالا بلندگوی مدرسه نزدیک محل کار و بلندگوی نمازخونه تو کلهامه و داره هی اراجیف میگه
. حالم بهم میخورد دیگه از این ایام تکراری
...
، اگه تو نبودی من نابود بودم
. تو امیدم شدی برای ادامه زندگی
. عاشقانه دوستت دارم عزیز دلم
...

. کاری از دستم ساخته نیست جز قرائت یک فاتحه به روح این عزیز از دست رفته و روشن کردن یک شمع
. شما هم اینکار رو بکنین و جزو یکی از سبزها باشید
. میدونم مادرش الان میگه کاش زنده بودی ندا جان
. روحت شاد و یادت گرامی
...
. یه ماه مزخرف که من حالم ازش بهم میخوره
. روزها رو به سختی میگذرونم
. شرایط بد ننه و جریان بیماری عمه بیشتر از همیشه داغونم کرده
. دلم به این خوشه که تو این هفته جوجو قراره دوباره بره پیش بابا
و ازش اجازه بگیره تا به همراه پدرش یه روز برن و با بابا صحبت کنن
. دلنگرانیهام خیلی زیاده
. از استرس و عصبی بودن تمام صورتم جوش زده
. دستم هم دوباره اوضاعش ریخته بهم
. خدا بخیر بگذرونه
...
. دلم پر میکشه برم اما
...
. تو این دنیای لعنتی تنها دلخوشیم تویی
. مواظب به خودت باش
...
؟ تو رو خدا هر کی میدونه بهم بگه
. در به در دنبالشم تا دانلودش کنم
. ورژن قدیمشو میخوام
...
| Design By : nightSelect.com |

