روزگار من

اتفاقات روزمره زندگی من

سلام...ناراحت

همیشه به نحصی ماه صفر اعتقاد داشتمآخ. چه اون زمان که ننه توی همین ماه سکته کرد و توی جا افتادافسوس و چه الان که هفته گذشته پسر دایی جوجو فوت کردآخ و دو روز پیش آیه یکی بهترین همکارامون بر اثر تصادف فوت کردگریه. دلم خیلی گرفتهدل شکسته. تعطیلات خیلی بدی بودسبز. خسته‌امخمیازه. مامان و آبجی دومی هفته آینده برای چهار روز میان کرج بخاطر مصاحبه استخدامی آبجی دومیافسوس. دوازدهم و سیزدهم اسفند هم مراسم بله‌برون و عقد دختر داییمهمژه. اصلاً دل و دماغ رفتن ندارمافسوس. ولی چاره‌ای نیست و باید به این مراسم برمافسوس...

پسردایی جوجو یه بیمار عقب‌مانده ذهنی از نوع میکروسفال بودناراحت. این بیمارها عمر طولانی ندارن و بعد از یه مدتی (30 سال) از دنیا می‌رنناراحت. مشکل اینجاست که دختر داییش هم همینطوره و احتمالاً اون هم به زودی از دنیا برهآخ. خیلی سختهگریه. دلم براشون خیلی میسوزهناراحت. این بیمارها خیلی گناه دارنگریه...

ولنتاینتون هم با تأخیر مبارکافسوس. هر چند امسال ما ولنتاین نداشتیمناراحت. چون جوجو خیلی افسرده شدهگریه...

اوضاع مملکت هم همچنان قمر در عقربهآخ. آدم نمی‌دونه از کجا بنالهکلافه...

این حرف تو دلم مونده و نتونستم چندین روز بهت بگم که عاشقتم و دلتنگتدل شکسته. مواظب به جوجوی من باشافسوس..

پ.ن: داداشی چرا فیلتر شدی؟عصبانی این هم یکی دیگر از مصیبتهای نازل شده بر سر ماگریه..

پ.ن1: داداشی به نظر من یه بلاگ جدید دیگه بزن و راهتو ادامه بدهشیطان. در ضمن منم خبر کنچشمک...

پ.ن2: سیزن ششم لاست هم  وارد بازار شدبغل. به امید خدا بعد از عید خریداری می‌گردددروغگو.

پ.ن3: جناب آقای یه دوست غریب!!! من شما رو نمی‌شناسم. اول اینکه شما منو از کجا می‌شناسین؟ دوم اینکه تا نشناسم و ندونم چیکار دارین نمی‌تونم الکی بگم که کمک می‌کنم. اگه بشناسم و بتونم حتما هر کاری از دستم بر بیاد انجام می‌دم. شک نکن. ولی خداییش هر چی می‌گی راست باشهدروغگو...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

دکتر علی شریعتی

********************************** 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه می کردم

 عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره ودیوانه میکردم

 عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سرا پای وجود بی وفا معشوق را پروانه میکردم

 عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همین بهترکه او خود جای خودبنشسته وتاب تماشای تمام بدکاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من بجای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم؟

عجب صبری خدا دارد...

عقل سبز عقلی‌ست که عمیق‌ترین مایه‌هایی را که در پنهانی‌ترین و دورترین زوایای روح انسانی جا دارد می‌بیند...

سلام،لبخند

دلم بدجور گرفته بود گفتم دو تا متن بالایی رو بنویسم شاید دلم اندکی آرامش بگیرهدروغگو...

 

عشق عزیزم دوستت دارمبغل. ممنونم بخاطر تمام بردباریهاتماچ...

پ.ن: چرا بلاگ بانو ابتکار فیلتر شد؟!گریه

پ.ن1: رئیس اداره بازنشسته شدافسوس و الان رئیس جدید اومده. یه رئیس فوق‌العاده خوبمژه... دوستش می‌دارم...قلب

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...خنثی

اینروزها کارم خیلی زیادهگریه. بخاطر همینه که وقت نمی‌کنم زیاد آپ کنمسبز. شرمندهناراحت...

دلم یه مسافرت تپل می‌خوادخیال باطل. ولی هنوز در قهر بسر می‌برم قهرو نمی‌تونم غرورم رو دوباره زیر پا بذارم و برم کرجمشغول تلفن. دلم برای نیکا یه ریزه شدهدل شکسته. پنجشنبه گذشته آبجی دومی از کرج برگشت و کلی فیلم و عکس با خودش آوردخیال باطل. همه‌اش به فیلمها نگاه می‌کنم و خودمو با دیدنش آروم می‌کنمافسوس. دوستت دارم عزیز دل خالهبغل...

اینم چند تا عکس جدید از نیکا:

       

     

دهه زجر هم اومدسبز. از صبح تا حالا بلندگوی مدرسه نزدیک محل کار و بلندگوی نمازخونه تو کله‌امه و داره هی اراجیف می‌گهکلافه. حالم بهم می‌خورد دیگه از این ایام تکراریعصبانی...

عشق منبغل، اگه تو نبودی من نابود بودممژه. تو امیدم شدی برای ادامه زندگیخیال باطل. عاشقانه دوستت دارم عزیز دلمماچ...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

سلام...ناراحت

امروز سوم بهمن سالروز تولد شهید ندا آقاسلطان هستدل شکسته. کاری از دستم ساخته نیست جز قرائت یک فاتحه به روح این عزیز از دست رفته و روشن کردن یک شمعناراحت. شما هم اینکار رو بکنین و جزو یکی از سبزها باشیدلبخند. می‌دونم مادرش الان می‌گه کاش زنده بودی ندا جانگریه. روحت شاد و یادت گرامیفرشته...

دی ماه هم گذشت و بهمن شروع شدآخ. یه ماه مزخرف که من حالم ازش بهم می‌خورهسبز. روزها رو به سختی می‌گذرونمدل شکسته. شرایط بد ننه و جریان بیماری عمه بیشتر از همیشه داغونم کردهگریه. دلم به این خوشه که تو این هفته جوجو  قراره دوباره بره پیش بابا استرسو ازش اجازه بگیره تا به همراه پدرش یه روز برن و با بابا صحبت کننخنثی. دلنگرانیهام خیلی زیادهکلافه. از استرس و عصبی بودن تمام صورتم جوش زدهاسترس. دستم هم دوباره اوضاعش ریخته بهمآخ. خدا بخیر بگذرونهخنثی...

پنجشنبه آبجی دومی رفت کرج تا یک هفته در کنار نیکا خوش بگذرونهبغل. دلم پر می‌کشه برم امامشغول تلفن...

جوجوی مهربونم عاشقانه دوستت دارمبغلقلب. تو این دنیای لعنتی تنها دلخوشیم توییخیال باطل. مواظب به خودت باشماچ...

پ.ن: کی میدونه این ترانهه که توش می‌گه چه بی سبب می‌خندم چه بی اثر می‌گریم با صدای کیهسوال؟ تو رو خدا هر کی می‌دونه بهم بگهگریه. در به در دنبالشم تا دانلودش کنمکلافه. ورژن قدیمشو می‌خوامناراحت...

نوشته شده در شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ توسط مگنولیا نظرات () |

Design By : nightSelect.com