روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... اول بگم حالم از هر چی مرد نامرده به هم میخوره نمیدونم فیلم سنگسار ثریا م. رو دیدین یا نه امروز حسابی اعصابم بهم ریخته خستهام پ.ن: همدم عزیزم، مامان رضوان یه دوست خوبه که من مثل مامان خودم دوستش دارم و بهش احترام میذارم و مامان خودم میدونمش. تلفن همراهم به خاطر ویروسی شدن فلش شد و شماره ایشون هم از گوشیم حذف شد. ولی خدا خواست و تونستم دوباره شمارهاشون رو پیدا کنم و باهاش در تماس باشم. ایشون به علت بعضی مشکلات پیش اومده وبلاگشون رو حذف کردن و دیگه وبلاگ ندارن. اگه پیغامی براشون داری به من بگو تا بهشون انتقال بدم... پ.ن1: عمه سکته کرده و تو کماست. براش دعا کنید سلام... امروز قراره م ح م و د اینروزا حسابی به امر مقدس پاچهگیری مشغولم قراره هفته آینده جوجو بره پیش بابا بالاخره شماره مامان رضوانم رو پیدا کردم دوستت دارم عزیز دلم... سلام... پنجشنبه به لطف بسیار زیاد دوست عزیزم خبر جدید رو هم شنیدین که به مهدی کروبی توی قزوین حمله کردن همچنان با مامان نیکا قهرم دلم به تو خوشه که باهام مهربونی سلام... بعد از یه مرخصی استعلاجی دو روزه امروز برگشتم اداره امروز که اومدم اداره باخبر شدم که رئیس تا شنبه مرخصیه دیروز عصر چندتا اساماس واسم اومد که طرفداران جنبش سبز برای حمایت از این جنبش امشب در مسابقه برنامه نود به گزینه سوم رأی بدن تا طرفداران میلیونی مشخص بشن تا اطلاع ثانوی با مامان نیکا قهرم دوستتون دارم سلام.. بعد از چندین روز تعطیلی (سه شنبه و چهار شنبه رو مرخصی گرفتم اوضاع مملکت هم روز به روز داره قشنگتر میشه سلام... دیروز عاشورای حسینی بود منم کشته شدن خواهرزاده مهندس موسوی رو تسلیت میگم نیکا جونم اومده
. این جمله شامل حال تمام نامردهای روی زمین (حتی بابا و جوجو و ...)
میشه و اصلا بند پ و تبصره قائل نیستم
.
. من پریشب دیدمش
. کلا سیستم اعصابم ریخته بهم
. بازی قوی شهره آغداشلو
و موضوع جالب فیلم تنها بهانهیی شد که من دل و جرأت پیدا کنم
و صحنههای سنگسار رو ببینم
. اگه دل دیدن همچین فیلمهایی رو دارین پیشنهاد میکنم این فیلم رو از دست ندین و حتما ببینیدش تا بفهمین توی این مملکت خاک بر سر ما چه میگذرد
...
. یه موضوعی پیش اومده که کلا سیستم عصبی رو تحریک کرده
و همچنان روی نروم داره قدم میزنه و اعصابمو خراب کرده
. دوست دارم برم بهش بگم که دست از این بچه بازیها بردار. تو سنی ازت گذشته و
... اما حیف که نمیشه
...
. دلم میخواد صدای نیکا رو بشنوم
. اما غرورم اجازه نمیده که به خونه آجی بزرگه زنگ بزنم
. پس باید تحمل کنم
...

بیاد اهواز و از صبح توی مسیر فرودگاه به محل اقامتش پلاکارد و از این چرت و پرتا نصب کردن
. خاک تو سر مردم که میرن استقبال
. تمام مدارس و امتحانا تعطیل شده
و بچه مدرسهییها رو جمع کردن تا ببرن استقبال
. باید به حال این مملکت زار زد
...
. خیلی زود از کوره در میرم
و متوجه شدم که کوچکترین مسئله باعث عصبانیت من میشه
و نمیتونم خودمو کنترل کنم
. باید به فکر چاره باشم
. باید به روانپزشکم مراجعه کنم و دست به دامنش بشم
تا یه راه چاه بذاره جلوی پام
...
. امیدوارم همه چیز ختم به خیر بشه
...
و باهاش تلفنی صحبت کردم
. دلم خیلی براش تنگ شده بود
. خوشحالم که دوباره میتونم باهاش در ارتباط باشم
.

مریم خانومی
بنده هم عضو فیسبوک شدم
و این دو روز تعطیلی رو در فیسبوک بسیار بسیار پلکیدم
. هر کسی عضو فیسبوکه بصورت خصوصی بهم خبر بده تا ادش کنم
.
. خاک تو سرشون
...
. من نمیرم منتکشی
. علت قهر هم این بود که وقتی از اهواز رفتن نیکا سرما خورده
و وقتی مامانش فهمید که من مریضم(موقعی که نیکا اهواز بود مریض نبودم
) زنگ زده و بدجور بهم توپیده
و گفته نیکا مریض شده تقصیر تو بوده
. در صورتی که فردای روزی که رسیدن کرج رفتن خونه عمه نیکا
و همه اونایی که اونجا بودن مریض بودن و نیکا از اونا گرفته
. حالا شما بگین من باید برم از دلش در بیارم
؟
. اما این چند روز که تعطیل بودیم بدجور دلمو شکوندی
و حرفایی که از سر ناراحتی میزدی اثر بدی توی روحیهام داشت
. دیگه اینطور باهام برخورد نکن
. میدونم اعصابت از اتفاقاتی که افتاده خرده ولی منم گناه دارم
. ولی با همه این اتفاقات عاشقتم و دوستت دارم
...

. این دو روز حسابی افتاده بودم تو رختخواب
. حسابی مریض بودم
. خودم فکر میکردم از این آنفلانزای خ و ک ی گرفتم
. اما انگار خدا نخواست ما هم جزو فوتیهای ناشی از این بیماری باشیم
. مرسی اوس کریم که حسابی هوای ما رو داری
...
. ایول
. کلی حال بردیم
. تا باشه از این خبرهای خوش
...
. منم این اساماس رو برای همه لیست همراهم سند کردم و شب وقتی برنامه نود شروع شد اساماس دادم
. ده دقیقه از برنامه نگذشته بود که نتیجه رو نشون دادن و 79% به گزینه سوم رأی داده بودن
. خیلی جالب بود. تا آخر برنامه هم بیدار بودم
و آخر برنامه گزینه سوم با 77% بالاترین رأی رو آورد
و من به حامیان جنبش سبز افتخار میکنم
. خداوکیلی محمد دادکان هم خوب تو دهنی زد به همه
. بخصوص با اون تعریفی که از سه تا افتخاراتش (گرفتن لوح تقدیر برترین مدیر از جناب آقای سیدمحمد خاتمی
، رفتن تیم فوتبال به جام جهانی
و اخراج در دوران علیآبادی
) کرد تو دهنی خوبی به این دولتمردان زد
. طوری حرف میزد که فردوسیپور با اون بلبلزبونی که میکنه ساکت شده بود
...
و برنامه سفر زمستونه به کرج هم کنسل شد
. در اولین فرصت علت قهرمو توضیح میدم
.
، بخصوص تو که همه عشق و وجودم شدی
...

) امروز با حال زار اومدم اداره
. سرما خوردم تپل
. خدا رو شکر وقتی سرما خوردم که نیکا رفته بود و من تونستم قبل از رفتنش یه دل سیر بغلش کنم
. دارم از سر درد میمیرم
. خدا کنه این رئیس زبون نفهم اجازه بده برم خونه
. برای سلامتی مگی بانو جمیعاً صلوات و دعا
...
. خاک تو سرشون که فقط بلدن دروغ بگن
. اه اه اه
...

. توی تهران و دیگر شهرها میشد عاشورایی دیگر دید
. فقط میگم متاسفم
...
...
. شبها ساعت 4 میخوابم
. احتمالا پنجشنبه میره
. از همین الان غصهام شده
...
| Design By : nightSelect.com |

