روزگار من
اتفاقات روزمره زندگی من
سلام... امشب ساعت 8 پروازمه به سمت تهران برای انجام آزمایشهای قبل از عمل دوستت دارم همه زندگی من.. سلام دوست جونیاااا.. دلم برای همه تنگ شده بود با اینکه همه چیز تقریبا بینمون تموم شده ولی هنوز دوستت دارم... سلام... اومدم بگم هنوز هستم دوستت دارم همه زندگی من... سلام... دلم خیلی گرفته هنوز هم دوستت دارم همه زندگیم سلام... خیلی بیانصافی اینبار نیگم دوستت دارم همه زندگی من چون ازت خیلی ناراحتم سلام... بعد از مدتها یه بهانه گیر آوردم که بیام اینجا و بنویسم. بعد از شش سال انتظار بالاخره اون روز رسید و بهم زنگ زد و طلب ببخش و حلالیت کرد. وقتی صداشو شنیدم مو به تنم سیخ شد. کلی استرس گرفتم و تمام اتفاقاتی که تو این چند سال برام پیش اومد و اون باعثش بود مثل یه فیلم از جلو چشمام رد شد. فقط صداشو میشنیدم که التماس میکرد که حلالش کنم. میگفت که به خاک سیاه نشسته و بدبخت شده. گفتم من تو رو سپردم به خدا، برو از خدا طلب حلالیت کن من کارهای نیستم، میگفت اگه نمیخوای ببخشی بذار بعد از مرگم بگو نمیبخشم و من فقط اشک ریختم و گفتم هیچوقت نمیبخشم و گوشی رو قطع کردم... از اون روز تا الان فکرم خیلی مشغوله. با اینکه فهمیدم چه بلایی سرش اومده ولی باز نمیتونم خودمو راضی کنم. دیروز وقتی روزنامه رو خوندم و دیدم آمنه چطور از قصاص مجید گذشت سر اذان وقت افطار از خدا خواستم یه روز به منم این جراتو بده تا از اونی که زندگی رو برام سیاه کرد بتونم بگذرم... مرسی از همه که به بلاگم سر میزنین هنوز. دوستتون دارم... دوستت دارم همه زندگی من...
و شنبه بالاخره اون روز سخت از راه میرسه و من خودمو چشممو به دست جراح میدم
. فقط التماس دعا دارم از همه و طلب حلالیت میکنم
. دوستتون دارم
...


. هنوز عمل نکردم
. وقت عملم 29 بهمنه
. استرس داره از پا در میارم
. برام دعا کنین
. دوستتون دارم
..


. هنوز عمل نکردم
. عملم آخرای بهمن ماهه
. اگه اینجا نمیام چون حوصله خودمم ندارم
چه برسه به وبلاگ و وبلاگ نویسی
. بیشتر وقتا توی فیس بوک هستم
. از همه شما دوستای عزیزم ممنونم که به فکرمین و جویای احوالم
. مرسی مرسی مرسی
...

. این روزها همه چیز قاطی پاتی شده
. از یه طرف برخورد و رفتار بعضی از دوستان
، از یه طرف هم فکر به عمل چشم و ترسی که به جونم افتاده
. به قول پریسا جون گادی جونم در بست چاکرتم
، نمیشه یه ریزه هوامو داشته باشی
؟ به قرآن دارم رسماً نابود میشم
. حداقل اگه قراره کور بشم اون روز رو یه مقدار دورتر بذار تا بتونم تصویر تمام خوبیها رو که تو ذهنم بسپارم
. دلم خیلی گرفته
. یه عالمه گریه میخوام
. کاش حداقل تو به فکرم بودی تا یه دلخوشی داشتم
. دیگه رسما بیخیال همه چیز شدم
. دیگه هرچی میخواد بشه بشه
. یه جورایی به آخر خط رسیدم
. خستهام، خسته خسته
...
...

. دو روزه که ازت اصلا خبر ندارم
. نه زنگی نه اساماسی
. دلم برای خودم میسوزه
. به خودم قول دادم اینبار تا هر وقت شده بهت زنگ نزنم
. چون من مقصر این ناراحتی نبودم
. این قهر تا هر وقت میخواد طول بکشه
. دیگه برام مهم نیست
....
...
| Design By : nightSelect.com |

